بابائي امروز دلم هواي اينو كرد برات بنويسم . بابائي امروز يه لحظه ميخواستم بپرم تو آغوشت و غرق بوست كنم . بابا نميدوني چقدر دوست دارم . بيشتر از هميشه . بهت افتخار ميكنم باباي گلم ...

يادمه توروزاي انتظارم يه وقتائي با خدا درد دل ميكردم . ميگفتم خدايا چرا باباي من اينقدر بايد مذهبي - متعصب و غير منطقي باشه . چرا نبايد منو بفهمه . احساس دخترشو ... و حالا بعد از گذشت همه اتفاقاتي كه افتاد و با مرورش بخاطر داشتن پدري چون تو احساس شادي و خوشبختي ميكنم .

بابائي تو ميتونستي همون روز بر مخالفت خودت پافشاري كني . ميتونستي همه امكاناتو از من بگيري و منو در فشار بذاري . بابا تو ميتونستي منو به هر خطائي محكوم كني . بابا تو حق داشتي بخواي يه دونه دخترتو با اطمينان قلبي به دست سرنوشت بسپاري . بابا همه نصايح و حرفائي كه بهم در اين مدت زدي در فضاي ذهنم مرور ميشن .

چهار سال تمام فكر ميكردم بهترين مرد دنيا كنارمه . كسي كه با حضورش ميتونم صاحب همه چيز باشم . كسي كه به اقتدارش- ثباتش - مردانگيش - غرورش- تعهداتش - وعده هاش اعتماد كامل داشتم . نميخوام حتي گوشه كوچكي از خوبيهاي اين شخص رو كه بهشون ايمان داشتم زير سوال ببرم . اصلا الان در موقعيتي نيستم كه بخوام راجع به چيزي قضاوتي بكنم .در حال حاضر فقط اينو ميفهمم كه بعد از اتفاقاتي كه افتاد واقعا شكستم . كمرم خم شد . روح از بدنم جدا شد . در اوج ناباوري بارها به خودم نهيب زدم حقيقت رو با همه تلخيهاش بايد پذيرفت ... او نخواست كه تو كنارش باشي ...

فقط ميتونم بگم در اون روزاي وحشتناك و تلخ حضور دوستاي گلم و ارائه نظراتشون - همدردياشون واقعا مرهمم بود . خداي مهربونمو با همه وجودم احساس كردم . خدائي كه واقعا تنهام نذاشت .

حالا بيشتر از هميشه عشق به پدر برادر و همسر مهربونش كه در اين راه برام ذره اي كم نذاشتن - در قلبم احساس ميكنم . دلم ميخواد به موفقيت برسم . دلم ميخواد باعث سربلنديشون بشم . دلم ميخواد همينطور كه اونا به من حس غرور و افتخار دادن منم يه روزي باعث افتخارو مباهاتشون بشم .

چرا بايد غمگين باشم ؟ با وجود اين همه آدمهاي خوبي كه خداوند در مسير زندگيم قرار داده ... با وجود تك تك كسائي كه با نهايت خلوص قلب و صميميت تنهام نميذارن . زندگي پر از فرصته . پر از خوبيه . الان كه مينويسم دلم يه دنيا گرفته . اما نميخوام به چيزاي بد فكر كنم . نميخوام از چيزاي بد بنويسم .

دوستاي گلم ... از همتون ممنونم ...

و خدايا ... خداي مهربونم من هر چي دارم از تو دارم . خداي خوبيها ... ازت ميخوام بهترينهاي عالم رو به همه بنده هات بدي و اونا رو به سمت خيرو خوبي هدايت كني . خدايا نذار هيچ بنده ايت اسير بدي بشه ... و باز هم ميگم : اهدنا الصراط المستقيم ...

آمين

.

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژده

ميدونی بهار. هميشه خيلی ها که ميان کامنت ميزارن مينويسن اين جدايی ها يه صلاحه و نميدونم بعدن يه چيز بهتر نصيب آدم ميشه و .... قصه زندگی خيلی ها همينه. خيلی ها بعدن در اينده از اون جدايی خوشحالن و شاکر که يکی بهتر رو دارن. نميدونم.... آيا منم قراره همينقدر خدا بهم لطف کنه؟ آيا تو هم؟ يعنی يه روزی ممکنه منم از چيزی که نصيبم شده اونقدر خوشحال باشم؟ يا اصلن چيز بهتری نصيبم ميشه؟ خيلی........... دوست دارم سرنوشت ما هم همينطوری باشه...

سرباز هخامنشي

سلام به هموطن عزیزم ... وبلاگ زیبا و جالبی دارید موفق باشید و سربلند

شاپرک

خوشحالم که خوبی و داری سعی می کنی به اين شرايط مسلط بشيو من مطمئنم از پسش بر ميای. به خودت و خدای بالای سرت ايمان داشته باش. شاد و سلامت باشی.

هزار

مهم اينه كه نتيجه اش خوب بوده.. قوي و صبور باش گلم

شهرزاد

سلام بهار جون. نبودم. رفته بودم تهران. خيلی خوشحالم که داری بهتر ميشی. می دونم خيلی نيرو می خواد. اونجا که دسترسی به اينترنت نداشتم همش تو فکرت بودم. به خودم می گفتم يعنی الآن بهار در چه حاليه. می دونم خيلی سخته و از خدا می خوام دل عاشق های پاکش اينجوری نشکنه. و اينکه اميدوارم آينده خوب و پر از عشقی داشته باشی. آرزو می کنم خدا هر روز بهت انرژی بيشتری بده.

صبا

خوشحالم برات بهارم٬واقعا خوشحالم ...

optimist

سلام بهار عزیز ! خوبی ؟؟؟؟ خوشحالم که داری ادامه می دی .... سلامت باشی و شاد .

سرباز هخامنشي ( هموطنتون از تورنتو کانادا )

سلام ...وبلاگ شما بسیار زیبا و جالب بود امیدوارم در سایه الطاف اهورامزدا موفق و سربلند باشید ... اینم یه جمله قشنگ تقدیم به روح بزرگ و مقدس همه هموطنای خوبم در ایران منجمله شما "اشوتریا بریشکا تنو ردیشانو فروهشیتا "

سحر

سلام به بهار عزيز و صبورم.خوبی؟خوشحالم که بهتری.شايد اون موقع که بهت می گفتم برات دعا نمی کنم که بهش برسی و فقط دعا می کنم هر چی به صلاحته و برکته اتفاق بيفته ناراحت ميشدی ولی حالا ميدونی که چه دعای خوبی بوده.بهارم ميدونم که تو همين روزا اونی که تو رو به قصر روياهات می بره از راه می رسه و تنهاييت تموم ميشه.ولی خوب حواستو جمع کن که مثل من برای فرار از تنهايی اشتباهی تصميم نگيری

بيتا مامان كيان و كيارش

بهار جان خوشحالم كه كم كم داري به حقيقت عشق ميرسي و متوجه ميشي كه تو هر كار خدا حكمتي نهفته است، برات آرزوي بهترينا رو دارم.