چه هوای لذت بخشیه . ملایم - لطیف و روح نواز ... جون میده برای نفس عمیق کشیدن ...

  داشتم از محل کارم برمیگشتم که یهو هوس افتادم یه سری به مدرسه دوران ابتدائیم که درش باز بود بزنم . وای خدای من ... چه حس عجیبی بهم دست داد . بوی فضای مدرسه - کلاسا - میز و صندلیا ... خدای من حتی درختا - اون آئینه ای که همیشه قد بلندی میکردیم تا خودمونو توش ببینیم ...

بچه ها رو میدیدم که چه شاد به دور از هر دغدغه و خیال از سر شوق و ذوق فریادهای کودکانه سرمیدادند . چه شور و هیجانی بینشون بود . با خودم فکر میکردم ما آدم بزرگا چه اتفاق بزرگی باید برامون بیفته که اینقدر از ته دل شادی کنیم و صادقانه از ته دل بخندیم ؟؟؟

بعد از گشت زدن تو کلاسا و نشستن پشت صندلیا و صحبت با چند تا از بچه ها حیاط رفتم ... وای خدایا ... یادش بخیر ... یاد لی لی بازی کردنامون - خاله بازیامون - صف بستنمون - یاد گرگم به هوا بازی کردنمون ... یاد همه خاطره های خوبمون بخیر .

شیرآبخوری ... درست مثل همون وقتا بود . هیچ تغییری نکرده بود . یاد مشتای کوچلومون موقع آبخوردن بخیر ... یاد مامورای بهداشت که باید دور از چشمشون تو دست آب میخوردیم ...

خدای من همه چی مثل اولش بود . با این تفاوت که زرق و برقا بیشتر شده بود . برام جالبتر از همه پوشش بچه ها بود . خیلیاشون بلوز و شلوار داشتن - بعضیاشونم روسری ...

چقدر بهم خوش گذشت - چقدر احساس آرامش کردم و الان چقدر احساس سبکی میکنم ...

اگه براتون ممکنه حتما یه سری به مدرسه تون بزنید . یه احساس نو و تازه رو لمس میکنید ...

 پی نوشت : آقای مهدی لطف کردن و برام مطالبی نوشتن . ترجیح دادم در وبلاگ خودم براشون بنویسم .

سلام . ازينکه قسمتی از نوشته تونو به من اختصاص دادید ممنون و متشکرم .توجهی که از دلسوزی و نيت خيرخواهانتون نشات ميگيره برای من واقعا ارزشمنده .
من کاملا با نظرات شما موافقم . من دختری هستم که در یک خانواده مذهبی و معتقد بزرگ شدم . از اون اعتقادات نه همش اما قسمتیش در من نیز بصورت آرمان - هدف و عقیده شکل گرفته . میخوام بدونید من به سادگی و راحتی به اینجا نرسیدم و برای شناخت آقائی که منتظر دیدار و وصالشم تا حدتوان تلاش کردم . میدونم شاید در این مدت فقط به  قسمتی از خلقو  خوی واقعيش و نکات کليدی و اساسي رفتارش پی برده باشم . به نقاط قوت و ضعفی که هر انسانی میتونه داشته باشه و همینطور  با توجه به شناختی که از خودم دارم فکر میکنم میتونیم کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشته باشیم .  

واقعا نمیتونم بگم من در کنارش قطعا خوشبخت میشم . چون خوشبختی قبل از وقوعش واقعا قابل پیش بینی و تضمین نیست .  اما خوب بدون برهان و داشتن یک دلیل قاطع هم نمیتونم بگم زندگی سخت و بدی در انتظارمه . این ریسک در همه انتخابها وجود داره و تمام تلاش من در این سالها و لحظه هائی که کنارش بودم این بود با شناخت هرچه بیشتر همدیگه این ریسکو به حداقل برسونم .

به هرحال واقعا ازتون ممنونم و باز هم دوست دارم از راهنمائیهای برادرانه تون استفاده کنم .  

  

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
optimist

سلام بهار عزیز ! خوبی ؟؟؟؟ شد چند تا ؟؟؟؟ من که نمی تونم این حس را با هیچ چیز دیگه عوض کنم ، حس انتظار و لحظه شماری چه برسه به اینکه به امید خدا همه چی هم قرار که صحبت بشه و درست بشه ، برات از اون ته تها دعا می کنم ....... سلامت باشی و شاد .

ايمان

سلام در پاسخ به لطف و استقبال شما دانه های شن بروز شد

ثمين

ممنون بابت همه ی لطفهايی که به من داری ! منم دلم ميخواد تو رو ببينم ... ميتونيم روش فکر کنيم و برنامه بذاريم

دختر باران

سلام بهار عزیزم درسته مدتی نیومدم اما تموم پستاتو خوندم هر چند بیشتر مشغول درس و دانشگاه هستم اما دوست داشتم منم سهم کوچیکی توی شادمانیت داشته باشم درست 12 روز دیگه عشقت به ایران میاد و میدونم الان لحظات خیلی سختی رو داری هیچ چیزی بدتر از انتظار نیست اونم برای کسی که دوستش داری به هرحال امیدوارم هر چی پیش میاد خیر و صلاحت باشه فعلا خدانگهدار

باران

سلام بهار جون دیگه کم کم داره وقت وصالت میرسه

شاپرک

ميدونی بهار؟ برای سال تحويل ۸۶ چند تا آرزوی بزرگ دارم که فقط و فقط مال دوستای وبلاگيمه. يکيشم آرزوی وصال و خوشبختی تويه. دوست دارم دوست خوبم.

شهرزاد

امیدوارم روزهای شاد بودنت پشت سر هم بیان و بهتر بشن.املدوارم عمر خنده ات خیلی طولانی باشه.

سحر

سلام بهار جونم.حستو کاملا درک می کنم.فکر کنم وقتی به اينده فکر می کنی يهو دلت می لرزه.درسته؟بهار عزيزم نترس فقط سعی کن اشتباه نکنی.هيچ کس از اينده خبر نداره.هر کسی رو بخوای انتخاب کنی نمی تونی مطمئن باشی که با اون خوشبخت ميشی.فقط توکل داشته باش و از خدا بخواه چيزی که برات خير و برکته پيش بياد و راضی باش.برات دعا می کنم و ارزوی خوشبختی برات دارم. اگه دوست داشته باشی با هم حرف بزنيم هم ميشه خانومی.يا تلفن به هم بديم يا اينکه روی مسنجر قرار بذاريم.منم خوشحال ميشم عزيز دلم بهترينها رو برات ارزو دارم

مينا «ياور هميشه مومن»

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد صبح اميد که بد معتکف پرده غيب گو برون آی که کار شب تار آخر شد آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل همه در سايه گيسوی نگار آخر شد باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز قصه غصه که در دولت يار آخر شد ساقيا لطف نمودی قدحت پرمی باد که به تدبير تو تشويش خمار آخر شد در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

ترانه

سلام بهار نازم آخی : دست رو دلم گذاشتی مدرسه ابتدائی . راستش قبل از اينکه بيام اينجا چند ماه قبلش با يکی از دوستام قرار گذاشتيم بريم سری به مدرسه ابتدائيمان بزنيم . اما هی امروز فردا کرديم . و آخرش هم نرفتيم آلان گه پستتو خوندم . دلم باز هوائی شد . هوای اون روزا رو کردم هوای دوران بچگيم را بهار : از ته دل دارم ميگم کاش می شد يک ساعت فقط يک ساعت به دوران بچگی مان برگرديم عجب دورانی بود و عجب احساساتی که چه زود تموم شدند بهار : با تو کار خصوصی دارم ايميلتو برام بفرست ايميل منم اينه : beyadat_t@yahoo.com می بوسمت