سلام دوستای عزیزم ... متاسفانه چند روز قبل راجع به سحر یکی از دوستای وبلاگیمون خبر بدی شنیدم . دوباره رفته تو کما .

من به دعا و انرژی مثبت و شفا بخش واقعا ایمان دارم . میخوام همه باهم از همین امشب راس ساعت  ۱۰ شب برای سلامتی سحر دعا کنیم . مطمئنم وقتی همه باهم در یک ساعت مشخص براش دعا کنیم با کمک و یاری خداوند سلامتی دوباره شو بدست میاره . حداقل اینکارو تا شب عاشورا انجام بدیم . ایشاله خداوند معجزه کنه و سحر زودتر به جمع ما و خانوادش برگرده ...

این روزا من درگیر امتحاناتم . فردا دیگه تموم میشه . اوضاع و احوال هم فعلا آرومه و بابا مثل همیشه مهربون و آروم ... شاید بخاطر اینه که همه چیزو به خودش سپردم و گفتم نظر من نظر خودته . به هرحال من به خداوند و الطافش امیدوارم و قبل از هرچیز دعا میکنم منو مهربونم کنار هم خوشبخت بشیم و رسیدنمون به هم به خیرومصلحت هردومون باشه .

رهای مهربونم منو به بازی دعوت کرده بود .سه کاری که از انجامشون پشیمونم :

 ۱) سه سال قبل اگه بی احتیاطی من باعث نمیشد بابا پی  به ارتباط منو مهربونم ببره امروز خیلی موارد سهل تر و راحتت تر پیش میرفت ... ازینکه یه سری حرفای دلم و عکسا رو در کامپیوتر و اونم در دسترس گذاشته بودم واقعا پشیمونم .

۲) ازینکه اونطور که باید و شاید فرایض دینیمو به خوبی ادا نکردم و به خداوند بدهکاریهائی دارم پشیمونم .

۳) ...

برای ادامه :

ترنم (خاطرات زندگی من و همسرم )

شهرزاد( عاشقانه های من و شهرام )

و صبا ( خاطرات جوانی ) را انتخاب میکنم ...

 در ایام سوگواری سالارشهیدان از همتون التماس دعای مخصوص دارم ...

خدانگهداررر... 

/ 28 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختري از جنس بهار

بهار جون خيليييييييييييييييييييييييييييی دلم ميخواست راجع به مشکلاتم با خانوادم بنويسم ولی اصلا تو وبم احساس امنيت نميکنم و ميترسم سو استفاده بشه.. ميدونی من مادر پدر خيلی خوب و فهميده ای دارم..ولی من ومامانم اصلاااااااااااااااااااااااا باهم نميسازيم...يعنی ۲۴ ساعته در حال جر و بحثيم..واسه همينه که من هميشه تو اتاقم پای کامپيوتر را ترجيح ميدم..مامانم خيلی ماهه..خيلی..همه ميگن تقصير منه..ولی من دلم ميخواد مامانم درکم کنه..يعنی وقتی ميبينه اين همه مشکل دارم ديگه گير نده..انتظار نداشته باشه هر چی میپرسه با اين حالم ۲ ساعت وايستم براش توضيح بدم.... نميدونم.. واقعا نميدونم اشکال رابطه ی من و مامانم کجاست که از هز طرف ميريم به بن بست ميرسيم

صبا

سلام بهار جونم،خوبی ؟؟ مرسی من رو دعوت کردی،داشتم فکر ميکردم اشتباهتم چيه ... حتماً مينويسم مواظب خودت باش دعا يادت نره

ستاره

بهار وقتی توی پست قبلی خوندن بابا راضی شده عشقت رو ببينه خيلی خوشحال شدم همشن خودش قدمه بزرگيه برای دوستت و همه ی مريضها دعا ميکنيمئاتمخصوصا اين روزا.منم زن عموم خيلی مريشه دلم برای بچه هاش ميسوزه.اميدورام هيچ وقت هيچ کس عزيزانش رو توی درد و ناراحتی نبينه

سحر

سلام بهار جونم.خوبی؟دلم برات تنگ شده بود.عزيزم ممنون که انقدر به فکر من بودی.قربون دل مهربونت برم.همه پستات که ازش عقب مونده بودمو خوندم.خوشحالم که مرحله اولش به سلامتی گذشت.اميدوارم همه چی درست بشه و بابا بلاخره رضايت بدن.با فلب پاک و دل مهربونی که داری حتمن به ارزوت می رسی.برات دعا می کنم.زود بيا بهم خبرای جديدو بده خانومی

گـلـچـيــن شعـــــــــــــــــــــر

سلام . وبلاگ ( گلچين شعـــــــــــر ) را با منتخبی از برترين وبلاگهای شعر عاشقانه بتازگی گشوده ام و در انتظار قدم های سبز و مهربانت هستم . در صورت تمايل لينکم را در وبلاگ زيبايت بگذار

رزسفيد

سلام عزيزم.خوبی؟همه چيز رو به راهه؟يه آپی چيزی بکن و از خودت خبر بده. مواظب خودت باش

شهر عشق ما

اندر ماتيوس ميگه: هميشه بيشتر فشارها زمانی رو آدمه که که داره به هدفش نزديک ميشه.... پس مطمئن باش داری به هدف قشنگت نزديک ميشی....و به لطف خدای مهربون امیدوار باش برات از ته دل دعا ميکنم .... يا حق