۱۰روز ديگه ...

سلام .

چیزی نمونده ... فقط  ۱۰ روز عزیزم . فقط ۱۰ روز دیگه تو میای ...

این روزا دیگه همیشه  بعد از سلام و احوال پرسی ازم میپرسی ؟ خانومی ٬ چند روز دیگه مونده؟ و امشب باید بهت بگم :

فقط  ۱۰روز دیگه مونده تا بیای عزیز دلم ...

یادش بخیر پارسال من مثل فردا شب اومدم تهران . احساس میکردم روی آسمونم . باورم نمیشد قراره ببینمت . و امسال در چنین شبی انتظار اومدنتو میکشم عزیزم .

یعنی میشه سال دیگه اینموقع تو خونه منتظر اومدنت باشم ؟ 

----------------------------------------------------------------------

پارسال برای دیدار ما دوتادوست خیلی عزیز و صمیمیم واقعا کمکمون کردن . دو تا دوستی که همیشه از خدای مهربون براشون آرزوی خوشبختی میکنم . هردوتاشون عاشق - دلداده -پاک و مهربون ... 

متاسفانه ۲روز قبل  راجع به ماجرای عشق خواهری گلم - همدردم - همرازم چیزی شنیدم

 که شنیدنش واقعا شوکم کرد . عشقش به ناچار ازدواج کرد ...

اونا در نهایت عشق از هم جدا شدن ...با قلبائی که توش ذره ای نفرت و کینه از هم نموند . بقول خودش تازه چند ماه بود باهم به اوج رسیده بودیم . دیگه حتی خبری از اختلافات کوچیکمون هم نبود.

شده بودند یک روح در دو بدن ... شده بودند دو عاشق واقعی ...  دو پرنده ای که از راه رفتن با هم شروع کردند . قدم زدند . در این مسیر از هم دور شدن . به هم نزدیک شدن . افتادن دوباره بلند شدن . کم کم اوج گرفتن  ... و در نهایت  خلوص - عشق واقعی و یکی شدن مسیرشون از هم جداشد ...   

هنوز یک ماه قبل بود که رفتم خونشون . شب تا صبح باهم از عشقامون گفتیم . از احساسمون - از روزائی که بهمون گذشته و آینده ای که میتونه در انتظار هردومون باشه . هر دو امیدوار-هردوعاشق ...

خواهری نازم - گلم ... میدونم شاید هیچوقت نیای اینجا و نوشتمو نخونی . اما تو بهتر از هرکسی میدونی اینجا محل ثبت دلتنگیها و قسمتی از خاطراتمه . خانومی ... بخدا دارم برات روزو شب آرزو میکنم خداوند توان و تحمل زیادی بهت بده . وای که دوروز قبل که دیدمت چقدر دلم گرفت . دلم میخواد مثل همیشه  چشمای پرامید و صدای پر از انرژیتو ببینم و بشنوم . خدایا به دل مهربونش آرامش ببخش . خدایا دل هیچ عاشقیو نشکن . 

حالا هم دوست گل من یه تصمیمی گرفته که برای من کاملا ملموسه . آخه منم در یه برهه ای چنین فکری کردم . اما بجاش که رسید نتونستم . موقع انتخاب واقعا نتونستم خودمو کنار کسی قرار بدم . نمیدونم شاید نیاز به زمان باشه . شاید زمان تو رسیده باشه . شاید تصمیمت واقعا به نفعت باشه عزیزم .

 میدونم چی داری میکشه . اون واقعا از جونو دل عشقشو دوست داشت . برای داشتنش کارائی کرد - با خدا حرفائی زد - ذکرائی گفت - نمازائی خوند که شاید کمتر کسی اینکارا رو کرده باشه . اما واقعا انگار این فرشته مهربون براش بهتر از بهترین مقدر شده .

خانومی - محبتی که بهم کردی و پارسال در دیدار با نازنینم کنارم بودی  برام همیشه خاطره انگیزه ... امیدوارم خدا دلتو شاد کنه عزیزم ... هنوزم وقتی یادم میاد بغض میکنم . کاش خدا میخواست تو کنارش باشی . 

خدایا : خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فریاد بیصدامو در قلبم تنها تو میشنوی . ازت خواهش میکنم عاشقای دنیا رو خوشبخت کن و به وصال هم برسون . خدایا : تو که میتونییییی...

اگه واقعا کنار هم خوشبخت نمیشن تو با قدرتت بهشون خوشبختی و آرامش بده . خدایا میدونم زندگی میدون جنگه - میدونم مکان امتحانه - میدونم جایگاه آدم شدنه - جای ساخته شدن ... اما خدایا بنده هات به خواست خودشون نیومدن . خیلی کمکشون کن ...

دوستای عزیزم ... برای آرامش قلب بهترین دوست من خیلی دعا کنید . برای خوشبخت شدنش ...    

/ 5 نظر / 10 بازدید
دريا پری

سلام بهار برای دوستت دعا ميکنم. اينکه خدا بهش صبر و تحمل بده خيلی خوبه و مطمئن باش که ميده اما بهتر از اون دعا کن که خدا مصلحت اين اتفاق رو براش روشن کنه.اونوقته که راحت ميشه!

مرضيه

نيليا

خدا خيلی بزرگ و مهربون .حتما بهش کمک ميکنه بهار جونم

optimist

سلام بهار ناز ! خوبی ؟؟؟؟ وای چرا ؟ اون دوستت چرا هیچ کاری نکرد ، واااااااااااای ، خیلی سخته بهار جان ! امیدوارم این 10 روز به خوبی بگذره و داشتم فکر می کردم که چه خوب می شه قبل از آمدن تهران یه سر ی و یه سلامی به امام رضا کنی و بعد بیای . امیدوارم که همه چی خوب پیش بره . سلامت باشی و شاد .

Laleh

بهار جون اشکم در اومد... خدا بهش صبر بده. خدا يکی بهترو سر راهش بذاره و عاشقش کنه و بهش برسوندش. نميتونم حتی تصور کنم که چقدر سخته. خدا يهش ارامش بده برای خودت خوشحالم ولی... منم فقط ۳ روز قبل از تو عشقمو ميبينم.