اين روزا دل كوچيكم حرف زيادي براي گفتن نداره . از چي بگم ؟ از كي بگم ؟ بخوام بنويسم بايد اسم وبلاگمو عوض كنم بذارم غمنامه هاي دل بهار ... اما خوب اينكارو نميكنم چون معتقدم بايد براي از دست دادن چيزي غصه بخورم كه ارزششو داشته باشه . گذشته من - اون چهار سال يه وقتائي به نظرم ديگه ارزش فكر كردن نداره . چون يادآوريش دلمو ميشكنه . احساسمو در هم ميكوبه . كلي احساسات منفي و تلخ بهم ميده و ... نميگم نمينويسم اما در حال حاضر تصميمم اينه كمتر بذارم دلتنگي بياد سراغم .

اينكه به اين جايگاه رسيدم رو در ابتدا شاكر خداوندم كه مخلوقات خوب و پاكي چون شما رو آفريد و بعد سپاسگذارم از تك تك كسائي كه ميان اينجا و برام - با نهايت خلوص قلب - نيت خير و دلسوزي كه خوب ميشه حسش كرد -مينويسن . كامنتاتونو روزي چندينو چند بار ميخونم . روي تك تكشون خيلي فكر ميكنم . حرفاي برادرم - خانوم گلش و نظرات شما واقعا منو نجات داد ... يه روزي تصميم دارم همه كامنتاتونو در يكي از پستام بنويسم تا براي مرورشون راحت تر باشم ...

در وبلاگ رزي گلم بودم . دل مهربونش كمي گرفته ... براش آرزو ميكنم زودتر به شرايط ايده آل و آرامشبخشي برسه ... منم خيلي وقتا تجربه اين روزاي رزيو داشتم . ميدونم قريب به اتفاق هممون داشتيم . يه چيزي كه برام در يك ارتباط عاشقانه خيلي جالب و شيرين بود اين بود كه به معناي واقع گذشت و ايثار رو فهميدم و درك كردم . واژه گذشت خيلي زيبا و ساده به نظر مياد . اما عملا يكي از سخت ترين ويژگيهاي رفتاري در روابط انسانهاست. من به اين نقطه از عشق رسيدم كه بخاطر طرف مقابلم حاضر بودم از جانم بگذرم . شايد خيلي ها خيلي وقتا در قالب حرف اينو به هم بگن . اما در ارتباط ما اتفاقاتي افتاد كه من در خودم اين قدرتو ديدم .موارد ديگه كه جاي خود داره ...

هيچ عاملي تا آخرين لحظه اجازه نداد من بتونم جدائي ازش رو باور كنم . هميشه بهش ميگفتم دو چيز مارو از هم جدا ميكنه . يا خودمون يا مرگ ... كه در پايان متاسفانه در اوج ناباوري اون همه چيز رو پذيرفت و از من نيز خواست پذيراي جدائي باشم .

 ----------

عشق اتفاق فوق العاده زيبا ومعنوي و بزرگيه . اما اگه يك عشق واقعي باشه و بر مبناي خوبيها و حقيقتها پايه گذاري شده باشه . طرف من به من چهار سال گفت دوست دارم - عاشقتم - تو روحمي - نفسمي - وجودمي - هستيمي - من بدون تو قادر به زندگي نيستم - من تو رو به دست ميارم و ... اما همه اون حرفا زماني كه به پاي عمل رسيد فراموش شد ... شايد اگه اون كنار من بود من خيلي زودتر ازينا ميتونستم بفهمم همه احساس عاشقانه اي كه ازش ميگه در قالب حرف و تصورات شكل گرفته . اما به دليل شرايط حاكم بر رابطمون -شايد خيلي دير و در پايان ماجرا به اين نتيجه رسيدم كه اون منوتا اندازه اي دوست داشت ' اما هرگز عاشقم نبود . عشق اگه دو طرفه و واقعي باشه تنها مرگ ميتونه عامل جدائيش باشه . چقدر دوست دارم دختران جواني كه در شروع راهن و هيچ تجربه اي ندارن سرگذشت من و امثال منو بخونن . منم خيلي تجاربو ديده بودم . خيلي اطلاعات داشتم . اما دانسته هام كامل نبودن . هر چي بيشتر به زندگي آدمها و تجربياتشون نگاه كنيم بدون شك خطاهاي كمتري مرتكب ميشيم .

ما دخترا بايد بدونيم خيلي كم پيش مياد مردي لياقت احساس پاكمونو داشته باشه . خيلي به ندرت در تاريخ بشريت مرداني بودن كه عاشق واقعي باشن . ديگه حالا براي انتخاب همسفر زندگيم ايده آلم مردهاي عاشق پيشه اي نيستن كه با حرفاشون اميد به بهترين زندگي ميدن ... حالا برام نخستين و مهمترين ملاك ايمان هست و تعهد . گذشته یه آدم خیلی مهمه .  نوع برخوردو رفتارش در زندگی خانوادگی - کاری - اجتماعی و ... برای شناخت آدما کافیه گذشتشون رو فهمید و نحوه عملکردشون ...

 مطمئنم خداوند با قدرتي كه درونم قرار داده توانائي اينو دارم كه بتونم از همسرم عاشق ترين و مهربانترين مرد دنيا رو بسازم . نه من كه همه ما زنها اين قدرتو داريم اگه بخوايم و طالبش باشيم ... دوستاي مهربونم از تك تكتون ممنونم . خيلي به نظراتتون نياز دارم . من هنوز هم يه وقتائي دلم بدجوري ميگيره . بازم برام نظريات و راهنمائياي مفيدتونو بنويسيد . از تجربياتتون بگيد . اميدوارم دلاي مهربونتون هميشه شاد باشه ...

                                                 دوستدار تك تك شما مهربونا ... بهار

/ 63 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضيه(مامان ياسمين)

بابا يه خبری چيزی؟ ما هم آدميم ديگه!!!

مسعود

سلام کوچه ای دارم از قلب قلبی دارم کوچه باران و کوچه هایی پر از تنهایی منتظر حضور پر باران شما در وبلاگ کوچه های قلبم هستم... ممنون

دختر باران

بهار گلم عزيز دلم سلام خوبی خانومی؟ هميشه بهت سر ميزنم و وبتو باز ميکنم اما بيشتر اوقات نميتونم نظر بدم يعنی در واقع نميدونم چی بگممن تموم اين روزا و حال و هوای تورو داشتمميفهممت درکت ميکنم منم عاشق بودم يه زمانی ولی گلم عشق کمرنگ ميشه مطمئن باش چون خودم تجربه داشتمآرزوی خوشبختی برات دارم

دختري از جنس بهار

بهار خانم گل کجايی ؟! دلم برات تنگ شده..بيا بنويس..هيچ چيز مثل نوشتن به آدم کمک نميکنه که خودشو پيدا کنه... اميدوارم حالت خوب باشه !

optimist

سلام بهار ! خوبی ؟؟؟؟ کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شهرزاد

سلام بهاری. خوبی خانوم؟ چرا نمی يای؟ بيا بنويس. اگه از شادی هات و بهتر شدن احساست و روحت بنويسی شادمون می کنی و برات خوشحال ميشيم، اگر هم از درد دلت بنويسی سعی می کنيم کمکت کنيم (اگه بتونيم) ولی تو بياو منتظرمون نذار. دلت مياد هی بيام ببينم نيستی . بووووووس

آزاده

بهار جونم دوست دارم دلتم بهاري و پر از شكوفه هاي عشق و اميد باشه شاد باش تا از شاديت ما هم شاد شيم