سلام دوستای گل و مهربونم . بخدا نمیدونم چطور باید از تک تکتون تشکر کنم . نمیدونم چه راهی برای جبران محبتتون دارم . واقعا نمیتونم احساسی که بعد از خوندن کامنتاتون بهم دست میده رو بیان کنم . همینقدر میتونم بگم با خوندن کامنت رها بغضی که ساعتها کنترلش کرده بودم ترکید ... نظر تک تکتونو که میخونم اشک تو چشام حلقه میزنه . خداوند رو شکر میکنم که ازین طریق تونستم با آدمهائی آشنا بشم که در ارتباطشون چیزی جز آدمیت - خلوص و مهر حس نمیکنم .

از دیروز نمیخوام بنویسم . حتی نمیخوام بهش فکر کنم . چون یه برزخ واقعی بود ... نقطه پایان آرزوها . داشتم خفه میشدم . بین زمین و آسمون بودم . خودمو چقدر تنها حس میکردم و خوندن نظر رها و مژی عزیزم و همدردیشون مثل آب بود روی آتیشی که داشت جانمو میسوزوند .

شما برام لطفی بودید از جانب پروردگار .خداوند امید و محبتش رو در وجود شما در اون شرایط سخت تنهائی و عذاب متجلی کرد . ابتدا شاکر خداوندم و بعد ممنون از همه شما دوستای عزیزم که با نظرات امیدوارانه تون در اون شرایط بهم کمک کردید و دعا میکنم هیچکدومتون هرگز در هیچ شرایط سختی قرار نگیرید .  11.gif 

-------------------------------

و اینها قسمتی از گفته های  نازنینمه که دوست دارم اینجا ثبتشون کنم .

عزیزم باید توکل کرد - نباید ناامید شد - من همیشه دوست دارم . تو زندگیه منی -

من به خداوند ایمان دارم . خدامارو بهم میرسونه . من تا آخرین لحظه ای که حس کنم امیدی برای باهم بودنمون هست تلاش میکنم . من نمیذارم به همین راحتی دست تو در دست دیگری قرار بگیره و عشق چند سالمون به این راحتی بدون نتیجه بمونه . من همه تلاشمو میکنم . به امید و با توکل به خدا این لحظه های سخت هم میگذرن و روزی نتیجه شو با طعم لذت بخش تری میگیریم  . پایان شب سیه سپید است ...

تنهام نذار گلم . فقط بهم انرژی بده تا بتونم با فکری باز بیام جلو تا همه چیز اونطور که میخوایم پیش بره .

این روزا کمتر میتونم صداتو بشنوم . اما مطمئنم با امواج مثبتی که تو برام میفرستی با انرژی و عشق لحظه های بی تو بودنو تحمل میکنم و ...

و خیلی چیزای دیگه که ... من خیلی دوسش دارم . چون بنظرم از هر کسی بیشتر میتونه درکم کنه و میتونم بفهممش . چون عاشق همه وجودشم . عاشق همه حالاتشم . خشمش - غرورش - مهرش - عشقش - خستگیش ... همه چیزش برام دوست داشتنیه و از همه مهمتر اینکه دیدم اون هم منو در بدترین شرایط روحی باز هم دوست داشته . باعث شده تا در کنارش خیلی از نقاط ضعفمو از بین ببرم و نقاط قوتمو بشناسم .  

کاش پدر هم اینا رو بفهمه.کاش به من فرصت بده تا حرف بزنم . کاش با خشم و تعصب مانع گفتنم نشه . کاش بابا بهم اعتمادشو ثابت کنه . کاش بابا بفهمه من اسیر یه احساس زودگذر و معمول جوونی نشدم . داداشم دیروز بهم چیزی تو این مایه گفت :شور و شیون یه باره . اگه واقعا همین آقا رو میخوای بذار به بابا رک و راست همه چیزو بگم . بهشون اجازه بده اقدام کنن. اما میترسم . ترس ازینکه نکنه بابا طوریش بشه . نکنه بعدش منو وادار به ازدواج بکنه . اما عزیز دلم دیشب بهم گفت هر اتفاقی که بیفته بدتر از جدائی  ما نیست . پس شجاعانه و محترمانه خواستتو مطرح کن ...  

بازم نمیدونم چه اتفاقی میفته و تلاش نازنین من کی به نتیجه نهائی میرسه .

دوستای گلم ... تو این شرایط فقط دعا کنید طاقت پذیرش هر نتیجه ایو داشته باشیم ...

خدانگهدار   

/ 34 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
۱۱:۱۴

خوش به حالت نظر دادن و نظر گرفتن واسه من عادی شده

ندا

سلام اولین باره که میام اینجا خیلی از پستها رو خوندم تا فهمیدم چی به چیه شما باید سعی تو تلاشت رو بکنب یعنی با پدرتون صحبت کنین و بقیه مسائلرو بسپرین دست خدا شاید وافعا قسمت نباشه

saba

سلام بهارم اميدوارم اين بهار هرگز خزان به خود نگيره ... بهار جونم اگه مطمئنی به هر قيمتی شده واسا،من خواهرم همينکار رو کرد و الان خدا رو شکر شوهرش و خودش مثال زدنی هستن جفتشون سه سال جنگيدن مامان بابا من راضی نميشدن ،اما ثابت کردن ... خواهر من به خاطر اون ترک وطن کرد،اون هم همينطور همه ميگفتن نه،اما خواهرم مطمئن بود،وايساتد پا انتخابش،و به همه ثابت کرد اطمينانش الکی نيس البته شوهرش هم اينقدر مرد بود که ثابت کنه ايده ال هست،پا همه چی وايستاد ،و موفق شدن ... خلاصه لب کلام،اگه مطمئنی به طرفت اصلاً نگذار بقيه مانع شن،خودت بهتر ميشناسی،صبر کن و ثابت کن ... دوستت دارم بهار جونم صبا

گلسا

سلام بهار جان عزيزم به نظر من هم اگه از ته دل اطمينان داری که انتخابت درسته هردوتون بايد مقاومت کنيد و زود ميدان رو خالی نکنيد چون تا اخر عمر حسرتش رو خواهی خورد مهم نيست چقدر وطل بکشه تا پدرت راضی بشه اگه الان بتونيد نشون بديد که برای رسيدن بهم هر سختی رو قبول می کنيد بعدا هيچ مشکلی نمی تونه تو زندگی شما رو از هم دور کنه. نهايت تلاشتون رو بکنيد

دختر باران

سلام گلم ببخشید سرماخورده بودم نتونستم بیامالان هم وضع روحی بدی دارم برام دعا کن فعلا

باران بهاری

سلام بهارجون تازه با وبلاگت اشنا شدم قصددارم مرتب بهت سربزنم. خوشحال به حالت تو چیزی رو داری که خیلی باارزشه . قدرشو بدون برای امثل منم که دربدریه عشق پاکیم دعاکن. درضمن اگه بهم سربزنی خوشحال میشم. شاد باشی.

۱۱:۱۴

من نظرمو گفتم /// اپ کردم

رزسفيد

عزيز دلم برات دعا می کنم.می دونم اوقات تلخ و بدی رو می گذرونی از خدا برات آرامش و خوشبختی می خوام راستی چرا چند وقته آپ نکردی؟يه خبری چيزی... مواظب خودت باش