آنگاه الميترا گفت : با ما از عشق سخن بگوي ...

پيامبر سر برآورد و نگاهي به مردم انداخت . سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود. سپس با صدائي ژرف و رسا گفت :

هرزمان كه عشق اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد  هرچند راه او سخت و ناهموار باشد و هر زمان بالهاي عشق شما را در برگرفت خود را به او سپاريد هرچند كه تيغهاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد اورا باور كنيد  هرچند دعوت او روياهاي شما را چون باد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند .

زيرا عشق شما را چنان كه تاج بر سر مينهد به صليب نيز ميكشد و چنانكه شما را ميروياند شاخ و برگ شما را هرس ميكند . و چنانكه تا بلنداي درخت وجودتان بالا ميرود و ظريف ترين شاخه هاي شمارا كه در آفتاب ميرقصند نوازش ميكند همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پائين ميرود و آنها را كه به زمين چسبيده اند تكان ميدهد .

عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته ميكند . آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده خوشه بيرون مي آورد و سپس به غربال باد دانه را از كاه ميرهاند . و به گردش آسياب ميسپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد . سپس شما را خمير ميكند تا نرم و انعطاف پذير شويد و بعد از آن شما را بر آتش مقدس مينهد تا براي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد .

عشق با شما چنين رفتارها ميكند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد و بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزئي از آن شويد .

اما اگر از ترس بلا و آزمون تنها طالب آرامش و لذتهاي عشق باشيد خوشتر آنكه عرياني خود بپوشانيد و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد به دنيائي كه از گردش فصلها در آن نشاني نيست . جائي كه شما ميخنديد اما تمامي خنده خود را بر لب نمي آورديد و ميگرييد اما تمامي اشكهاي خود را فرو نميريزيد ...

عشق هديه اي نميدهد مگر از گوهر ذات خويش و هديه اي نميپذيرد مگر از گوهر ذات خويش . عشق نه مالك است و نه مملوك . زيرا عشق براي عشق كافي است .

وقتي كه عاشق ميشويد مگوئيد خداوند در قلب من است . بلكه بگوئيد من در قلب خداوند جاي دارم . و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست . بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته ببيند حركت شما را هدايت ميكند .

عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد . اما اگر شما عاشقيد و آرزوئي ميجوئيد آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب ميرود و براي شب آواز ميخواند .

آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد . آرزو كنيد كه زخم خورده فهم خود از عشق باشيد و خون شما با رغبت و شادي بر خاك ريزد .

 آرزو كنيد سپيده دم برخيزيد و بالهاي قلبتان را بگشائيد و سپاس گوئيد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.

آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجدو هيجان عشق بينديشيد . آرزو كنيد كه شب هنگام با دلي حق شناس و پرسپاس به خانه باز آئيد و به خواب رويد با دعائي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او ...

                                                                   جبران خلیل جبران  

--------------------

اين روزا تنها چيزي كه خوندنش آرومم ميكنه و بهم حس خوبي ميده همين مطلبه . قبلا نميتونستم مفهومشو درك كنم . اما حالا ديگه خيلي خوب ميفهممش .

احساس ميكنم دچار نوعي تزلزل روحي شدم . تكليفم با خودم دقيقا روشن نيست . مثل مورچه اي كه تو يه قوطي كبريت اسيره و خودشو به هر طرفي ميزنه تا نجات پيدا كنه .

هركاري به نظرم ميرسه - هر راهي كه فكر ميكنم درسته انجام ميدم . اما در نهايت همه اون راهها نميتونم به نتيجه درستي برسم . فقط كارم شده خواهش و التماس از طرفم كه تا روزي كه ازدواج نكردم تنهام نذاره و يكباره از كنارم نره . 

از ازدواج هم ميترسم . اما ميدونم  در اين شرايط تنها راه نجاتم شايد همين باشه . دلم ميخواد ازين اتاق كه جاي جاي اون منو يادش ميندازه ازين حال و هوا ازين خونه ازين روزا زودتر فرار كنم . 

 برام دعا كنيد خداوند بهترينو در مسير زندگيم قرار بده . دعا كنيد خدائي كه تا اين لحظه خيرو صلاحمو خواسته زودتر ازين شرايط سخت نجاتم بده . باور كنيد ما با هم هيچ مشكلي نداشتيم . هيچي ...  اما من هميشه خواستم خدا  همه چيزو اگه به صلاحه برام رقم بزنه و خيلي وقتا ازش خواستم حضورشو كنارم به خير قرار بده . اما نشد . نخواست و  حكمتشم حتما بعدها بهم ثابت ميشه  .

فقط خداي مهربونم التماس ميكنم  ازت خواهش ميكنم يك موجودپاك كه در جهت انسان شدن گام برميداره - كسي كه خوبيو عشقو ميفهمه  و در كنار من - منيت ها و خودخواهيهاشو زير پا ميذاره  و فقط و فقط به آينده خوب - به زندگي شادو آرام فكر ميكنه - كسي كه براي ما شدن و ما ماندن تا هميشه تا پاي جون تلاش ميكنه - كسي كه ايمان و اعتقاد به خوبي و عشق داره خدايا اي خداي خوبيها به همون لطفو كرمو مرحمتت از خزانه الطاف بي پايانت در مسير زندگيم قرار بده و به من - اين بنده حقيرو خاطي درگاهت كمك كن تا بفهمم بشناسم و درست انتخاب كنم . خدايا ... نميدونم چرا اين روزها بايد در زندگيم تجربه ميشد . نميدونم چرا بايد  بعد چهار سال انتظار - در نهايت عشق و دوست داشتن قصه تلخ جدائيو باور كنم و بپذيرم . خدايا من در كنارش معناي واقعيو عشقو لمس كردم . بديها رو نديدم و براش هرگز بد نخواستم . خودمو از حالا به بعد به دستان پرتوان و قدرتمندت ميسپارم . خدايا زودتر ازين شرايط سخت نجاتم بده ... 

                                                                                                          آمين

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
optimist

سلام بها عزیزم ! خوبی ؟؟؟؟ بهار بارها گفتم ، باز هم می گم ، اونی که می تونه کمکت باشه فقط خودت هستی ، حواست هست ؟؟ اما فکر می کنی این راه درستی که با جایگزینی یکی ، بخوای فراموش کنی ؟؟؟؟ اون بنده خدا که می خواد بیاد تو زندگیت چه گناهی کرده ؟؟؟؟ مواظب خودت باش . سلامت باشی و شاد .

پشمالو

عزيزم راستش من اهل کامنت گذاشتن نيستم اما هميشه نوشته هات رو خوندم و می خونم....يه داستانی هست که در همين شرايط به من خيلی کمک کرد برات بنويسم...يه روز يه کوهنورد خبره تنهايی ميره تا يه قله رو فتح کنه شب ميشه و دستش از رو يه سنگ ليز می خوره و سقوط ميکنه...شب بوده و هيچ جا رو نمی ديده خدا رو با تمام وجودش صدا ميکنه....صدايی مياد و بهش ميگه طناب رو قطع کن....اما می ترسه و با خودش ميگه اگه طناب و قطع کنم حتما ميميرم و طناب و قطع نمی کنه....صبح تو تلويزيون ميگن يه کوهنورد در فاصله يک متری زمين در حالی که از يه طناب آويزون بوده يخ زده و مرده....حالا تو هم طناب رو قطع کن

يه دوست

۱-هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد، وکسی که چنین ارزشی دارد هیچگاه تو را به گریه نمی اندازد. ۲-هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران ۳-- زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش نمی رود. و اخری: شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی. حالا بازم زانوی غم واسه یه نامرد بغل بگیر!

نيلوفر(نيلوفر ومهدي)

بهار عزيز و مهربون من هم با نفيسه وبيتا و مژده موافقم.ادامه اين رابطه حتی اگه در حد تماس تلفنی باشه درست نيست .من ادم خشک و مذهبی نيستم ولی منظورم از درست نبودن اين رابطه اينه که اگه درست بود تا حالا به نتيجه رسيده بود و حالا که به اين مرحله رسيده ديگه ادامه اش درست نيست.عزيزم اين قدر شخصيت خودتو با خواهش کردن از اون شخص برای ادامه اين رابطه پايين نيار.نمی دونم متوجه منظورم می شی يا نه.فرضا اين رابطه ادامه پيدا کنه چز وابستگی عاطفی بيشتر تو به اون (و نه اون به تو)چه فايده ای می تونه داشته باشه.اصلا با چه رويي می گی تا قبل از ازدواج می خوام باهام در تماس باشه.انتظار هر شوهری از همسرش در درجه اول پاکی و صداقته.قدر خودتو بدون و به کارت برگرد.از خدا کمک بخواه و قبول کن مه اين رابطه تموم شده.به خدای مهربون ميسپرمت

پشمالو

بهار عزيزم نميدونم داستان زندگيمو خوندی يانه اما فقط اينو بهت بگم که من به جای ۴ سال ۷ سال به صورت حضوری با يه نفر زندگی کردم بعد هم خيلی بدتر ازين منو گذاشت و رفت و حتی انکار کرد اما امروز اون واقعا بدبختو من واقعا خوشبختم .... از ته دلم امیدوارم که طرف تو همیشه خوشبخت باشه اما از یه چیز مطمینم و اون اینه که به محض این که غصه خوردن برای خودتو تموم کنی تمام اتفاقات خوب رخ می دن.... البته می دونم که به من مربوط نیست اما به نظر من الان تمومش کنی خیلی راحت تری....

رزسفيد

بهار گلم برات دعا می کنم.ولی عزيزم يه توصيه بهت می کنم و اون اينه که الان برای زندگيت تصميم نگير.آروم بشو و زندگيت به روال عادی که برگشت بعدش فکر کن که چيکار می کنی. الان هر تصميمی بگيری فقط برای فرار از موقعيت هستش و ريشه درست و عميقی نداره. مواظب خودت باااااااااااااااااااش عزيز دلم

ترنم

بهار گلم داری اشتباه می کنی اين رابطه بايد قطع بشه کات کامل! الان اين کار رو بکنی بهتر از يک ساعت ديگه است... با وجود اين وابستگی می خوای ازدواج کنی؟؟؟؟ اين عادلانه است با زندگی و احساس يکی ديگه بازی کنی که از اين شرايط بتونی فرار کنی؟؟؟ احتياج به تحول داری باشه برو سفر ولی تا زمانی که بهش احساس وابستگی داری به ازدواج فکر نکن ..خودتو بذار جای اون طرف...می تونی با کسی ازدواج کنی که تمام فکر و احساسش پيش يک دختر ديگه است؟؟؟؟؟ در ضمن بهار جان تو تنها آدمی نيستی که يک عشق نافرجام داشتی اين تجربه ۹۰٪ آدمهاست فقط اين تجربه رو به بهای چهار سال از زندگيت و تمام عشقت به دست آوردی حواست باشه چه جوری خرجش کنی! شرايط سختي رو تجره کردی ولی شايد خدا خواسته با وجود برخورد با اين آدم قدر کسی که بعدا قراره سر راهت قرار بگيره رو بيشتر بدونی...توکلت بخدا باشه...مواظب خودت باش

نيلوفر(نيلوفر ومهدي)

سلام بهار عزيزم. سعی کن سريعا به زندگی عاديت برگردی که هر چه زود تر اين برگشت انجام بشه به نفعه خودته.اول از همه برگرد سر کارت (البته اميدوارم استعفا نداده باشی)بعد هم به طور کامل ارتباطتو قطع کن نه ايميل نه چت و نه تلفن.کاملا قطع کن انقدر وجود داشته باش که تلفن هاشو هم جواب ندی.اون به راحتی تورو فراموش می کنه.پس تو هم سعی کن فراموش کنی.اگه هنوز يه درصد هم اميد داری سخت در اشتباهی.براسی چی التماس می کنی با تو در تماس باشه.از اين تماس چه چيزی عايدت می شه خواهر کوچولوی من.جز تحقير و احساس ترحم.عشق واقعی عشقی يه که اولا دو طرفه باشه ثانيا دوطرف رو در بند نکشه.اين چهار سال هم اشتباه کردی.اونقدر عشق چشماتو پر کرده بود که تفاوت ها رو نديدی.همه چيز دوست داشتن نيست اصلا به تناسب خانوادگی و فرهنگی و اعتادی هم فکر کردی؟بهار جون تو زندگی مشترک خانواده خیلی مهمه.اگه خانواده طرف قبولت نداشته باشن اون زندگی خیلی سخت می شه حتی تو علاقه طرفین هم می تونه تاثیر گذر باشه.چیزی که در مورد تو پیش اومده.خواهش می کنم یکم عاقل باش انقدر احساساتی عمل نکن که تا حالا هم ۴ سال از بهترین سالهای عمرتو به پای کسی نشست

نيروانا

سلام عزيزم . از تو وبلاگ رزی و صنم اومدم توی وبلاگت . خيلی ناراحت شدم وقتی اتفاقاتی که برات افتاده رو خوندم . سعی کن زياد به اين موضوع که چرا اينجوری شد و کجای رفتار و کار تو اشتباه بوده فکر نکنی . تو ايرادی نداشتی . تو همين جور که بودی خودت رو نشون دادی . اون بوده که خودش رو کامل و درست نشون نداده . کسی که قدر عشق آدم رو نميدونه بهتر که بره .

optimist

سلام بهار ! خوبی ؟؟؟؟ کجایی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟ مواظب خودت باش . سلامت باشی و شاد .