این منم . بهار . بهاری که از چشاش داره مثل ابر بهار بارون میاد ...

عشق من - مهربونم ... باور نمیکنم  که داره شمارش معکوس آخرین روزها و لحظه های انتظارمون با هم رقم میخوره . نمیدونم آیا قسمت میشه اولین خان پدر رو پشت سر بذاریم و وارد مرحله بعدی یعنی دیدارش با تو بشیم یا نه ؟

عزیزم - همه منو زیر سوال میبرن . همه میگن اختلاف سنیمون زیاده - میگن تو قبلا تجربه ناموفق داشتی . میگن تو میتونی موقعیتای بهتر داشته باشی . میگن ... میگنننننننننننننن ...

همه فقط میگننننننننننننننن و من تنها سکوت میکنم . چون جوابی براشون ندارم . جالبه همه اونائی که میگن خودشون عاشقن و طعم عشقو چشیدن .

به همین خدای بالای سر قسم که اگه طرف مقابل خودشون هرمشکل و مسئله ای داشته باشه تا پای جون کنارش میمونن چون عاشقن . اما نمیدونم چرا زمانی که قراره روی دیگران نظر بدن همه چیز تغییر میکنه .

نازنینم : من تورو دوست دارم . کی میفهمه من چی میگم ؟ کییییییییی؟ کی میفهمه تو برام شدی نفس - انگیزه - روحیه -.. کی میفهمه من و تو برای زندگیمون نقشه ها کشیدیم ؟ کی میفهمه من همه قلبم متعلق به توئه و بعد از تو نمیتونه مال کسی باشه ؟ کی میفهمه من تورو با همه خوبیها وبدیهات دوست دارم و به اینکه تو بامن صادق بودی و هستی امیدوارم و خوش بین . آخه عشق ما که یه طرفه نیست . توهم منو دوست داری ...

چرا نمیفهمن که هر کسی شرایط خودشو بهتر میفهمه و صحیحتر میتونه برای زندگیش برنامه ریزی کنه . من به این که ما روزی زیر یک سقف باهم دچار اختلاف نظر و یا حتی دفاع و نزاع میشیم شکی ندارم . چون این بین هردو انسانی هست . من خوب میدونم روزائی میاد که دلم برای خانواده اطرافیان و دوستانم تنگ میشه . دلگیر میشم از زندگی .

من نمیگم کنار توقراره هیچ تلخی - سختی و ناراحتی تجربه نکنم که این خلاف قانون کائناته . اما میدونم کنارت میتونم لحظه های زیادی عشقو دوست داشتنو  و لذت بردن از زندگیو لمس کنم .میدونم اگه خداوند بخواد میتونیم با هم لحظه های خوبی بسازیم . 

کاش پدر میدونست پاره تنش که فقط سعادتشو میخواد داره میسوزه  و کاری از دستش ساخته نیست . کاش بفهمه اگه میخواد به دلایل خاص خودش تو رو رد کنه  بهتره منو هم به باور خودش برسونه .

خدایا : آخه مگه بابا میخواد تشکیل زندگی بده . خدایا مگه نمیگه سعادت تورو میخوام . در بودن با نازنینم چه شقاوتی هست که من نمیبینم ؟ در بودن با دیگران که مورد تائید پدر و سایرین هستن چی وجود داره ؟

من یکبار زاده میشم . میخوام ریسک کنم . میخوام به خودم فرصت بدم . نمیخوام مثل خود بابا عمری بی عشق زندگی کنم . نمیخوام حداقل در حسرتش باشم . درسته شاید ناموفق باشه که این شاید در هرازدواجی هست و درصدش دقیقا مشابه بقیه س.

مهربونم کسی نمیفهمه منو تو با هم زندگی کردیم . هیچکس نمیدونه و ندیده جز خدا و از خودش میخوام مصلحت ما رو در خواسته مون که وصال بهم هست قرار بده ...

 خواهش میکنم دعا کنید . میخواد عصر نظرشو بگه . میترسم  . دستام یخ کردن . دلهره دارم . بی اختیار چشام خیس میشن . بغض و اضطراب و ترس از افسرده گی که یکبار در نبودت حسش کردم آزارم میده . خدایا کمکم کن .

/ 6 نظر / 3 بازدید
دریا پری

بهار برات دعا ميکنم. اول از همه دعا ميکنم که خدا اون چيزی رو که دوست داری مصلحتت قرار بده و بهش هم برسونتت و اگر صلاحت نيست دعا ميکنم که دلت رو اروم کنه. بهار به خدا اعتماد کن. بهار بذار زمان بگذره. اين روزها و اين سن قشنگترين روزهای زندگی تو هستن. با اشک حرومشون نکن. عزيزم دلت رو اروم کن. بعضی وقتها ما بايد امتحانهای سختی بديم. بعضی وقتها خودمون هم مصلحت اون امتحانها رو درک نميکنيم.اما درست ميشه. برات دعا ميکنم.

بهار

تنهاکس و تنهاجائی که ميشنوه صدام و حرفامو و بهم دلداری ميده اينجاست . الان چشام باز شد . بدنم سنگينه . دستام سبکه . حس ميکنم توش خاليه . بغض دارم .بيحالم . حالت تهوع دارم . دريا راست ميگی . درست ميگی . دست خودم نيستم . نيست . باور ميکنی سمت چپم قلبم با هر طپش قلبم حس ميکنم تکون ميخوره . چم شد یهو ؟ چی شدم ؟ کی میدونه ؟ چرا ضعیفم ؟مگه دنیا به آخر رسیده ؟ آرامش میخوام ؟ میشه ؟ دوباره میشه بخندم ؟ حالم بده

ثمين

بهار خوشگل وعزيزم ايميلت رو گرفتم ....ولی ايشون به همراه سايرين واسه يه پروژه دوساله جای ديگه ای هستن البته تا پاييز اين پروژه تموم ميشه ولی فکر نکنم ديگه اون موقع .....! چون خواستم سربسته باشه اينجا بيشتر توضيح نميدم اما حتما برات کامل خواهم نوشت ! عزیزم نمیدونم دیگه چی باید بنویسم ...غیر اینکه لطفا آروم باش ..آرامشت رو حفظ کن و به خدا توکل کن..چطوره تو هم واسه دل خودت یه سر بری سراغ خواجه شیراز و بشنوی حرف حافظ رو ؟!

باران

سلام بهار جون نگران نباش بيشتر وقتها عشق پيروز ميشه با خبرهای خوب بيا

آسمونی

برات دعا می کنم که هر چی خيرت هست همون بشه. نگران نباش.