نميدوني چقدر هوا گرفته - ابري و بارونيه . اتاقم الان مثل شب شده . تاريک تاريک . جون ميده واسه خوابيدن . اما حيف که اصلا آرامش ندارم . تو راه که از اداره برمیگشتم زیر بارون کلی به یادت قدم زدم و اشک ریختم . زیر بارون کسی نمیفهمه داره گریه میکنی ...

 اتاقم بهم ريخته س .خودم بهم ريخته تر ... کم کم بايد يه سري به دست و روي اتاقم بکشم و خودمو براي اومدن آدمائي که بهم هيچ بدي نکردن اما ازشون متنفرم حاضر کنم . چون به عشق و احساست ديگه مطمئن شده بودم چقدر احساس قدرتمندي ميکردم . اما حرفاي ديروزت با اينکه سعي کردي اصلاحشون کني تاثير بدي روم گذاشت و اميدوارم زودتر از دلم بيرون بره ... به تو هم بستگي داره که با حرفا و اعمالت آرومم کني . امروز ازت با یه اس ام اس خواستم باهام تماس بگيري اما نگرفتي .شایدم بهت نرسیده بود .  دلم ميخواست قبل از گفتن من خودت اينکارو بکني که نکردي ... وقتي احساس بدي دارم نياز دارم بيشتر خودتو بهم نشون بدي و آرومم کني . صبر ميکنم عزیزم ... شب بعد از رفتنشون ميام برات مينويسم و بعدش ميخوابم . میخوام یه کم روزای آینده راحت تر و آزادتر باشی . تو درست میگفتی . من یک هفته س که شبا وقتی میای بجای خسته نباشید بهت غر میزنم . خوب منم حق دارم عزیزم . دلتنگت میشم . اما من که دارم همه چیو تحمل میکنم . اینم تحمل میکنم . شبا دیگه تا دیروقت منتظر اومدنت نمیشم و میخوابم . ببخشید مهربونم اگه با حرفام  تا الان آزارت دادم ...   

--------------------------------

سلام دوستای مهربونم . اینا چیزائی بود که الان میخواستم برای نازنینم آفلاین بذارم . اما ترجیح دادم اینجا بیاد بخونشون . خیلی خوشحالم ازین که شما دوستای مهربونم کنارم هستید و تنهام نمیذارید . خوشحالم که به یادمید و با محبت و مهربونی خالصانه با نظراتتون بهم کمک میکنید .  ممنونم از تک تکتون ...امیدوارم همه شما به آرزوهای قشنگتون برسید ... برام خیلی دعا کنید . من هنوز هم امیدوارم ...

ودر پایان به نازنینم :

به خودم ایمان دارم که میتونم بخاطر خودم تو و آینده مشترکمون طاقت بیارم و این شرایطو تحمل کنم . اما بشرطی که تو هرگز حتی برای زمانی کوتاه در این مسیر پشت منو خالی نکنی و لحظه ای تنهام نذاری ...

تا بعد ...

/ 3 نظر / 10 بازدید
شاپرک

بهار جونم! اميدوار باش و به چيزای خوب فکر کن. غم رو هر قدر نزديک از خودت دور کن. بخند. حتی تو اوج ناراحتی بخند و به خودت انرژی بده. به چيزی فکر کن که خيلی دوست داری. من مطمئنم که پيروز ميشی.

ترانه

بهار: بهار اسمی که هميشه برام آرام بخش بوده .عزيزم قبل از همه چيز می خوام از اظهار لطفی که بهم کردي تشکر کنم و شايد من شايسته و لايق اون همه خوبی که تو گفتی نباشم . اما من و تو فاصله زيادی باهم نداريم شايد از بعد مکان تو اونور دنيائی و من اينور اما مهم دلهامونه که خيلی به هم نزديکند بهار جان : همسرم سعيد آدمی است دنيا ديده من نمی خوام ازش تعريف کنم اينو مي کم که بيشتر آشنات کنم .اون به خيلی ها کمک کرده و حتی در ازدواجم با سعيد ،من بعد از خدا خود سعيد را عامل اصلی پيوند دهده اين وصلت می دانم که تونست با خوبی هاش از سالها پيش توی دل بابام واسه خودش جایی عریض باز کنه زمانی که منونديده بود و اين من بودم که به مرور زمان جذب سعيد شدم و عاشقش . کاری را که او با پدرم کرد من با او کردم من هم قلبش را مال خودم کردم اکنون سالهاست که من و سعيد و بابا يک مثلث عشق ساختيم و دورانهاباهم سپري کرديم و پس از اين همه دوران وسردی گرمی چشيدنها تازه ۳ ماه است که ازدواج کرده ايم من در رابطه با شما با سعيد صحبت می کنم البته اگر اجازه بدهی واطمينان دارم سعيد راه حل بسيار خوبی برايتان خواهد يافت

رزسفيد

چی شد بالاخره؟اونايی که قرار بود ديروز بيان اومدن؟ چی شد بالاخره؟ يه خبری بده بهار جون.اميدوارم حالت خوب باشه