می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند 


                            ستایش کردم ، گفتند خرافات است



                              عاشق شدم ، گفتند دروغ است 



                                 گریستم ، گفتند بهانه است



                                خندیدم ، گفتند دیوانه است



                   دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم



                                   ( دکتر علی شریعتی )



/ 85 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عشق ابدی

سلام بهار جونم خوبی ؟ يه خبری از حالت خودت بهم بده

..خانومی..

سلام بهار گلم کجايی پس عزيزم؟منتظرتم..يه خبری بده

کبوتر

سلام خسته نباشي دكتر هم حرف دل مارو زد هميشه به من گفتند سنگين باش تو بزرگ شدي يا گفتن تو هيچ ئقت آدم نمي شي سعي كن بزرگ شي و... تا اينكه من هم جونم به لبم رسيد وولي نمي دونستم چي بگم اما از اين به بعد ميگم دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم اما آنقدر بد شانسيم كه هرجا ما مي خواهيم پياده شويم ايستگاه ندارد و راننده با خشانت تمام مي گويد: فقط ذر ايستگاه نگه مي داريم تا ايستگاه بعدي صبر كن. منم به ساعتم نگاه مي كنم مي بينم دارد دير مي شود من مسافرم بايد پيش خدا بروم در ايستگاه بعدي راننده مي گويد كسي كه مي خواست پياده شود و چون ايستگاه نبود من نگه نداشتم پياده شود كسي پياده نمي شود راننده با تعجب بر مي گردد و دنبال من مي گردد مرا نمي بيند چون من آنجا نيستم داشت ديرم ميشد به ضيافت خدا دعوت بودم ،خدا خودش مرا برد

ترانه

سلام عزيزم من آپ هستم با يک خبر داغ

آريا

سلام من اولين باره كه ميام اينجا تو وبلاگ شما خيلي وبلاگ خوشگلي داري خيلي جذاب نوشته بودي اميدوارم خدا هميشه پشت و پناهت باشه موفق باشي

نيلوفر

سلام ارزو جون سال نو رو پیشاپیش به تو و همسر عزیزت و آرش کوچولو تبریک می گم و بهترن ارزوها رو براتون در سال 87 دارم