شش روز ديگه ...

سلام ...

فقط شش روز دیگه تا روز اومدنت مونده عزیزم و نمیدونم چند روز تا روز مشخص شدن تکلیفمون !

قصد نوشتن نداشتم .داشتم برای ثمین جون کامنت میذاشتم که یهو برام یه اس ام اس رسید . از طرف بابا بود که رفته بودن حرم :

برات زیارت امین اله خوندم . و من در جوابش :

مرسی بابائی مهربونم . لطفا برام نماز حاجتم بخون .

ناخودآگاه موبایلو بوسیدم . بعدشم اشک تو چشام حلقه زد و بغض کردم . الانم میل به باریدن دارم . اما خودمو کنترل میکنم .

بابا خیلی دوست دارم . تو زندگیمی بابائی مهربونم . بابا من هیچوقت نمیتونم محبتاتو فراموش کنم . خارج از دنیای پدر فرزندی بود . همیشه برام بهترینو خواستی . همیشه خواستی دخترت تو رفاهو آرامش باشه .  نشد تو زندگیم چیزی بخوام و تو بگی نه . هیچوقت باهات اختلاف نظر پیدا نمیکردم . هیچوقت . جز یکبار اونهم زمانی که میخواستم از مقطع راهنمائی وارد دبیرستان بشم . تو اصرار داشتی من یه مدرسه دیگه درس بخونم . اما من مصمم بودم جائی برم که بقیه دوستام هستن و در اون اختلاف که بزرگترین اختلاف زندگیمون باهم در این بیست و چهار سال و خورده ای  بود بالاخره تو کوتاه اومدی و با خواست من موافقت کردی . خوب یادمه . همون روز گفتم اگه قرار باشه از همین الان  شما بجای من تصمیم بگیرید حتما آینده باهم دچار مشکل میشیم .

بابا - چیزی که برام مثل روز روشنه اینه که تو فقط خوشبختی دخترتو میخوای . میدونم دلت میخواد بهترین ها در انتظار یک دونه دخترت باشه . بابا من همه اینا رو میفهمم . 

خوبیاتو نمیتونم فراموش کنم . یادم نمیره شبی که حالم خوب نبود . تا دیروقت بالا سرم نشستی . یادمه شام از بیرون گرفته بودیم .گفتم برو شامتو بخور .گفتی تو نمیخوری منم دلم نمیاد بخورم . بابا اینا رو با اینکه خیلی کوچیک بودم اما خوب درک میکردم  . بابا تو اینقدر مهربونی که من حاضرم بخاطرتو و آرامشت از خودم و خوشبختیم بگذرم . اما بابائی کاش دخترت اگه خدائی نکرده نظرت منفی بود - بتونه این ضربه بزرگ و جبران ناپذیرو تحمل کنه . بابائی کاش خورد نشم . کاش روحم برای همیشه نمیره .

---------------- 

من ناامید نیستم . امیدوارم به خدائی که تواناست و بینا بر صورت و صیرت آدمها . امیدم به توست خدایا که از مادر و پدر برام مهربونتری . ازت میخوام همه چیز همونطور پیش بره که مطابق خواست پدره . خدایا نظر مثبت بابا رو از خودت میخوام .

دوستای مهربونم . واقعا نمیدونم پاسخ اینهمه خوبی و مهر شما رو با چی میشه داد .ممنون که به یاد من هستید و برام دعا میکنید . امیدوارم تک تکتون به آرزوهای قشنگتون برسید ...  08.gif 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضيه(مامان ياسمين)

سلام اميدوارم که همه چیز به خوبی پيش بره

مرضيه(مامان ياسمين)

منتظر خبر های حوب هستيم........

شاپرک

وقتی از صميم قلب بخوای و بسپاريش به قادر مطلق همه چيز در چشم بر هم زدنی روبراه ميشه و تو حتی فرصت نمی کنی که به چطور درست شدنش فکر کنی. ايمان داشته باش و برو جلو. اميدوارم آينده ای روشن و پر از حسهای خوب در انتظارت باشه.

ياس

سلام بهار عزيز...ممنون که پيشم اومدی.انشالله ۶ روز ديگه هم (که الان شده ۵ روز!)همه چی همونجور که خودت می خوای و البته به صلاحته پيش بره.خدا خيلی مارو دوست داره.

ترنم

سلام عزيزم خدا رو شکر که بلاخره اين دوران دوری داره به سر مياد از خدا مس خوام که بهترين اتفاقات برات بيفته منتظر خبرهای خوبت هستم بوس

ازاده

عزيزم برات دعا می کنم....

رها

کجائی بهار جون امروز آپ نکردی بيا منتظرم بخونم عزيزم

optimist

سلام بهار ! خوبی ؟؟؟؟ خدا کنه همه چی سریع رو به راه بشه ، خیلی سخته ، اما تو می تونی ادامه بدی همین طوری که تا حالا آمدی ( می بینم که بابا هم دارن کم کم بله را می دن ) مراقب خودت باش . سلامت باشی و شاد .

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم. من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی. سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس. بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه. و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم. از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته های من به من بگن. با تشکر... مهران فره راز. سايت من : URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com ایمیل من : Mehranf8398@yahoo.com

ثمين

عزيزم نميتونم درخواست اد برات بفرستم همش مشکل پيش مياد ولی تو اد شدی! منتظرم باهم حرف بزنيم گلم