ميخوام شاد باشم . ميخوام پرانرژي و پرشور به فرداهاي روشن فكر كنم

چه بايد كرد ؟ شرايط همينه كه پيش اومده و من همه سعي و تلاشمو كردم براي بدست آوردن اونچه هدفم بود و احساس ميكردم درسته . اما نشد . خدا نخواست . واقعا من از هيچ اقدام و تلاشي مضايقه نكردم . چيزي كم نذاشتم .مامان منو بر اين باور بزرگ كرد كه دخترم : در زندگيت هميشه معتقد باش براي رسيدن به هر هدفي وظيفه داري تمام تلاشتو بكني و در نهايت همه چيز رو به خداوند بسپاري . 

پس شكي ندارم كه خداي مهربونتر از مادر براي من بهترينها رو خواسته و ميخواد .

به خودم ميبالم . شادمانم وقتي به گذشته فكر ميكنم . به چهار سالي كه گذشت . چهار سالي كه شايد ظاهرا خيلي از فرصتهاي خوبو ايده آلو بخاطرش از دست دادم اما بجاي همه اينها خودمو شناختم . به تعهدم - به عشقم - احساسم و به معرفت و ايمانم افتخار ميكنم .

بهار در سن بيست سالگي نخستين ريشه هاي عشق در قلبش زده شد . بهار عاشق شد . يك عاشق واقعي . تنها خداوند و خود ما ناظر بر همه اعمال و نيتهامون بوديم . اونچه الان براي من مهمه اينه كه در اون مسير هرگز خطائي نكردم وبه لطف خداوند لحظه اي به بيراهه نرفتم .

در عشق يك حس متفاوت رو تجربه كردم . حسي متفاوت در ارتباطاتم با ديگران . از خودم - وجودم - روحم مايه گذاشتم كه عشقم - محبوبم از هر بعدي خوب باشه و نيك . حتي در آخرين روزها و لحظه ها - در همين روزهاي اخير با وجود اتفاقات عجيب و غريبي كه افتاد همه تلاشمو كردم تا نذارم مرتكب خطا و اشتباهي بشه . اما ديگه پايان قصه س - پايان انتظاره - پايان خطه .

يك هفته قبل باهاش تماس گرفتم و گفتم به حرمت احساس نابي كه در دل دارم - حاضرم - تا روزي كه بشه دستامون تا ابد براي هميشه در دست هم باشه منتظر بمونم . نخواست . تصميمشو گرفته بود . ميدونم يه روزي درد دلامو راجع به تصميمي كه گرفت مينويسم . اما الان فقط و فقط ميخوام به نكات مثبت و خوب فكر كنم . در روز بارهاو بارها به خودم نهيب ميزنم بهار جان ... تو نميتوني خوشبختيوعشقو به كسي تحميل كني . پس عاقلانه بينديش .

من دوراه دارم . يا بايد تا هميشه زانوي غم بغل بگيرم و غصه بخورم ودر آتش حسرت و فراق بسوزم وهميشه اندوهگين باشم كه چرا محبوب من يار من - تونست از من به هر بهانه و دليلي بجز مرگ جدا بشه يا بايد به خودم بقبولونم دنيا خيلي بزرگه وبا توانائي كه خداوند بهم داده و با شناخت قدرتهاي درونيم ميتونم باز هم طعم شيرين خوشبختيو احساس كنم . ميتونم عشق بورزم و عاشق باشم .

با يه نگاه ساده به زندگي آدمهاي بزرگ و موفق ميشه فهميد اونها چندين و چند باز زمين خوردند. طعم شكستو چشيدن . اما نااميد نشدن . با كوله باري پر از تجربه پيش رفتند و موفق شدند ...

اميدوارم حضور خداوند مهربونو هميشه به همين شكل احساس كنم . خداي مهربونم ... ميدونم تو براي من بهترينها رو ميخواي . بهم كمك كن در راه رسيدن به رضايت تو و اونچه كه سعادت دنيوي و اخرويم هست كمتر دچار خطا و لغزش بشم ...

از همه شما دوستاي مهربونم بخاطر راهنمائيهاي دوستانه و خواهرانتون واقعا ممنونم ...

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا

گاهی به چيزی نمی رسيم در حاليکه مطمئنيم که اون چيز حق واقعی ماست.اما اگر صبر کنيم و مثل همين تصميم زيبايی که گرفتی دوباره محکم و قويتر و شادتر حرکت کنیم در يه روزی که شايد خيلی هم دور نباشه روزگار بهمون نشون ميده که ناکامی اون روز به شادکامی فردا می رسه .من این رو بارها تجربه کردم و هر بار به این نتیجه رسیدم که چه خوب شد که از اون نتیجه قبلی رها شدم و تا اینجا رو اومدم .اما اعتراف میکنم دوباره راه افتادن اسون نیست اما ممکنه .و البته در همه این مسیر باید یادمون باشه که نه تنبلی کنيم نه تقلا آرزو ميکنم دل و خاطرت راضی و شاد باشه هميشه

رها

bahar azizam sms dadam gerefti?

...

به نام خدای مهربون بهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم گلم نازنینم آفرین به تو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآفرین و صد آفرین به تو تو لیاقت کسی رو داری که مثل خودت روح و طبعش بلند باشه

گلناز

عزيزم ديگه از فردا من نمی تونم برات و برای خيلی از دوستای ديگه م کامنت بزارم ولی اين دليل بر نخوندن اينجا نيست.مواظبه خودت باش...منم يادت نره ها

ستاره

بهار جون چرا نمينويسی بلاخره چی شد؟من که از بس اومدم و دلواپس بودم خسته شدم.باباتون چی گفتن بلاخره؟؟؟؟؟

ازاده

بهار عزيزم...سلام... خيييييييييييلی خوشحالم که اين حرفا رو ازت شنيدم... مطمئنم تو دقيقا همون کسی هستی که خودت می گی... يه دختر با احساس ...عاشق...ولی در عين حال منطقی... خوشحالم..... اميدوارم بهترينها برات رقم بخوره... و عاشق کسی بشی که قدر گل پاکی مثل تو رو بدونه... يا حق...

optimist

سلام بهار ! خوبی ؟؟؟؟ خوشحالم ، این تصمیم را به موقع گرفتی ، و از این بابت هم که کوتاهی از طرف تو نبوده پیش وجدانت آسوده ای . پس امیدوارم که خدا تو این راه هم کنارت باشه . د ع ا یادت نره ، می ترسم ........... سلامت باشی و شاد .

آسمونی (حرفهای ته دل من قديمی!)

سلام. امیودارم هرچی خیره برات پیش بیاد. خیلی مهمه که آدم بتونه با خودش کنار بیاد... آدرس جدیدم رو با آدرس قدیمیه عوض می کنی؟: www.asemooni-e-man.blogfa.com (حرف ها و ناگفته هاي من)

نرجس

اين روزهاي پر استرس جواني ميگذره و از آنها فقط خاطره مي مونه

ترنم

سلام عزيزم خدا رو شکر... می دونستم می تونی سريع خودتو پيدا کنی... اميدورام هر چی خير و صلاحت هست برات اتفاق بيفته... به گذشته اصلا فکر نکن هر چند وجدان آرومی داری ولی اميدوارم بهترينها در آينده ای بسيار نزديک برات اتفاق بيفته بوسسسسسسسسسسسس