سلام دوستاي مهربونم ... روزي كه پست قبليو نوشتم خيلي بهم ريخته و پريشون بودم . اونقدر نگاها و حركاتم سنگين و غمگين بود كه هر كسي با ديدن چشام راحت ميتونست بفهمه يه دليل كوچيك ميخوام براي خالي كردن دلم .

حرفي كه همين يكساعت قبل خانوم مهربون داداشي گلم بهم گفت .

درست بعد از تموم شدن نوشته وبلاگم تلفن زنگ خورد و خانوم داداشم گفت آماده شو دو سه روزي بريم شمال . با همه دلمردگي و بيروحيم آماده شدم و رفتيم . هرجا میرفتم انگار نمیتونستم از هیچ زیبائی و شادی لذت ببرم ... روحيم خيلي بهتر شد تا درست لحظه اي كه حرف از برگشتن شد ...

بعد از ظهر تو راه برگشت رفتيم هتل آزادي خزر كنار ساحلش چائي بخوريم . واي خداي من ... اولين بار بود اين حس وحشتناكو تجربه ميكردم ...

يهو چشم افتاد به يه مردي همتيپ و شبيه به طرفم كه كنارش يه خانوم با تيپ و سرو وضعي كه خيليا اين روزا مورد پسندشون واقع ميشه راه ميرفت ... يك لحظه نفسم تو سينه حبس شد و همه غم و درد دنيا ريخت توي دلم ...

اونهمه زيبائي - اون هواي پاك و لطيف - صداي امواج دريا و اون مناظر زيبا ... يه لحظه واقعا دنيا برام تيره و تار شد . كم كم باز به لطف فرشته هاي مهربون يعني داداشم و خانوم مهربونش حالم بهتر شد.

وقتي چشم به اون خانوم افتاد دلم يهو بدجوري گرفت . با خودم يه لحظه فكر كردم چرا بايد اينقدر ايده آلا تغيير كنن ؟ شك ندارم اگه منم يه آدمي بودم همتيپ امثال اين خانوما خانواده طرفم منو ميپذيرفتن . اما نيستم نبودم و نميخوام باشم ...

چرا بايد خوبي - عشق - آدميت در دنياي آدما كمرنگ بشه و جاش ظواهر - زيبائي - پول - قيافه - ظاهر مهم باشه ؟ 

من نميگم يه دختر خيلي ساده هستم . معتقدم در هر مكاني متناسب با جايگاهش و ديگه تا يه حدي كه زندگي اون دنيام خراب نشه بايد بپوشم بگم و رفتار كنم ...

يعني ظاهر من اينقدر بد بود ؟؟؟ 

دوستاي مهربونم تورو خدا نگيد به اين موارد فكر نكنم . بذاريد بارها از خودم بپرسم به يه جواب برسم و پرونده شو ببندم و بندازم دور . اگه بخوام به سوالا و درد دلام فكر نكنم و ازشون ننويسم يه خروار ميشن دردو غمو سوال روي هم ...

يه وقتائي احساس ميكنم به سينم بدجوري فشار مياد . باورم نميشه يه آدم بتونه دروغ بگه . من هيچوقتتتتتتتتتت نتونستم دروغ بگم ... هيچوقت . كاش تونسته بودم و همين باعث ميشد تا بدونم پس ممكنه كسي هم بتونه دروغ بگه .

ديدين يه مادرو ... تو شرايط بد هرچند هم كه پاره تنش بدي ميكنه باز اون مادر از جونش مايه ميذاره - خودشو فدا ميكنه تا فرزندش خطا نكنه ... حس منم شده همين . ( عشق... ) احساس ميكنم بايد هر طور شده نذارم طرفم خطا كنه . من دوسش دارم . اون نبايد بد باشه . نبايد بتونه بدي كنه ...

دارم خورد ميشم - له ميشم ... بهم ميگه بيا پيشم . تنهام نذار - ميگه من دوست دارم - همسر خطابم ميكنه .........

اما ... اما ... اما ... احساس ميكنم حرفش با دلش يكي نيست . اينو ميفهمم ...

يه نفر بي نام برام نوشته بود دوروز كنارش نباش . ازش دور شو ... مطمئن باش ديگه نمياد سراغت ...

احساس - عاطفه - علاقه - عشق ميگه هرچي اون ميگه باش - ميگه كنارش باش . ميگه ادامه بده ... و اما ...

عقل - خرد - فكر ميگه ازش دور شو ... اگه واقعا تورو بخواد همه سعي و تلاششو ميكنه كنارت باشه و بهت ميرسه و اگه حرفاش بازم در قالب حرف باشه و هيچ حقيقتي از عشق واقعي بينتون نباشه براي هميشه فراموشت ميكنه و به زندگيش ادامه ميده .

و تو ...

من ديگه نميخوام باهات رابطه داشته باشم ... عشقتو علاقتو به خودت - به من - به همه ثابت كن ... اگه واقعا دوسم داري تلاشتو بكن تا منو ازينهمه دردو جدائي و دوري و سختي نجات بدي ... تورو خدا منو بفهم . منم انسانم احساس دارم . نميتونم بين زمينو آسمون معلق بمونم . نميتونم باز اين درد سنگينو روي قلبم براي بار سوم تجربه كنم . بخدا طاقت ندارم . ديگه ميميرم .

دوستاي خوبم . به من ميگه نذار بينمون فاصله بيفته - ميگه من طاقت دوريو ندارم . نميتونم صداتو نشنوم . ميگه تنهام نذار ... ميگه دوست دارم ميگه عاشقتم ........ ميگهههههههههههههه ميگهههههههههههههه

منظورمو بهش بفهمونم ... تورو خدا شما براش بنويسيد ..... تورو خدا شما بهش بگيدددددددددددددددددددددد ............................ من دوسش دارممممم ... بخدا دوسش دارمممممممم ...يه نفر بهش بگه . يه آدم سومي كه در جريان همه چيز هست براش بگه . تورو خدااااااااااااااااااا 

اگه همه بيان منو زير دست وپاشون خورد كنن باز ميگم دوسش دارمممممممممممممم ... فقط ازش ميخوام صادقانه كنارم باشه - مثل هميشههه - مثل همون چهار سالي كه بود و تلاششو ديدم براي رسيدنمون بهم . همينننننننننننن ..........

عشقم تورو خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نذار باور كنم رفتي . تورو خدا نذار چرا با من اينكارو كردي ؟ چطور دلت اومد ؟؟؟ من ديگه نميتونم باهات اينجوري ادامه بدم . بخدا ازينكه باز سرد بشي و بگي نشد مامانم نذاشت من بايد ازدواج كنم ميترسممممممم .........

تورو خدا دعا كنيد من زنده نمونم ... ديگه نميخوام اين زندگيوووووو ... نگيد بي منطقم نگيد ديگه بهم سر نميزنيد - نگيدددد ...

نگيد هر چي بهم ميگيد فايده نداره . نگيد هر چي به سرم مياد حقمههههههههه ... فقط مرگ آرومم ميكنههه ... ديگه نميخوام اين زندگيووووووو نميخوام

نميخوام

نميخوام 

نميخوام 

/ 42 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

خيلی حواست باشه که اشتباه ديروزتو با اشتباه بزرگتر امروزت از ياد نبری که هيچ فرداايی برات نميمونه .......... تو ميتونی من ميدونم!!! قوی باش + همه ی حرفهای آيلين ... منم ميخواستم همه ی اونها رو بهت بگم ... در فکرباش همين !!!!! بريز دور ...

عسل

خيلی دلم می خواست می تونستم تو اين شرايط کنارت باشم و کمکت کنم مخصوصا که هردو هم مشهد زندگی می کنيم. اگه فکر کردی کمکی از دستم بر مياد خبرم کن. هر روز اينجا بهت سر می زنم چون نگرانتم.

خانومی و آقايی

سلام بهار جون....بهار ما آپيم...تولد آقاييمه..حتما بيايها.....راستی الان زياد نميتونم نت بمونم...سر فرصت ميام ميخونم پستتو...بوووووووووووووس

آشیانه سبز ما(خانم مهندس)

بهار عزيز سلام بايد فرصت بدی که عشق خودشو نشون بده و اگر نداد ديگه بدون دل طرفت عشق رو نشناخته تو نمی تونی به کسی عشق رو ياد بدی بلکه عشق بايد خودش بياد ايقدر خودتو اذيت نکن

بی خيال

سلام اين وسواسايی که داری باعث استرس . فکر کردن بيشتر ميشه واگه شما باعث بشين که اينها به طرف مقابلتون انتقال پيدا کنه اون هم همين طرز فکر رو راجع به شما پيدا ميکنه پس باعث تيره شدن روابطتون ميشه از طرفی اون نبايد متوجه طرز فکر شما راجع به خودش بشه چون اگه دروغی در کاراش باشه و متوجه بشه شما فهميدين رفتارش رو عوض و سعی ميکنه طور ديگه ايی شمارو گول بزن پس محافظه کار باش چون اگه کلکی در کاراش باشه به زودی فاش ميشه ممکنه وب شما رو بخونه و از دل شما باخبر بشه اگه ادرس وب رو بهش نداده باشی خيلی خوبه ولی اينا در صورتی درسته که بخواد به شما دروغ بگه شما سعی کن نيمه پر ليوانو ببينی و با هاش خوب باشی چون تا حالا چيزی ازش نديدی بدبينی بدترين ويروس عشق هستش به ما سر بزن

بی خيال

باز سلام يادم رفت بهتون بگم نظر ديگران رو گوش بده ولی توی عشقت به کار نبر چون ممکنه یکی از عشقش ضربه خورده باشه و ذهنش منفی باشه و به تو انرژی منفی بده یا برعکس بهترین مشاور برای شما خانواده هست که البته باید روی حرفاشون تامل کرد

يکی

من با حرف پايينی مخالفم!!!!!!يکی از عشقش ضربه خورده و منفی ميگه.دو نفر ضربه خوردن.ولی اينهمه که دارن بهش ميگن چی؟ ما هم حرفامون از نوشته های خود بهار خانومه و تجربه هامون! خانواده بهار هم که مخالفن.فقط اسمونه سوراخ شده يه بچه ننه ۴۰ ساله افتاده پايين و اين دخترک گل و مهربونو اينطور بهم ريخته! بهار........ آخر قصه تو از ابتدا پيداست ..........وقتتو تلف نکن!

عاشق پرست

سلام خوبی ؟ خسته نباشی. وبلاگت خیلی صمیمیه . خیلی حال کردم. اگه افتخار بدی به ما هم سر بزن چاکرتم بای