... تا دقايقی پيش نازنينم داشت از يکی از بهترين روزهای زندگيمون ، روز تولد دوباره من ، روز يکی شدن و از هم شدن ميگفت .امشب سالگرد آشنائيمونه . با اميد و شور از آينده ، از گذشته  ميگفتيم که ... تلفن زنگ خورد . برادرم بود . منتظر تلفن نازنينم بود . گفتم بعدا باهات تماس ميگيره ... و از همونجا شروع کرد ... 02.gif

خواهر عزيزم ؛ عاقلانه به اين فکر کردی که اصلا ميتونی دوری از عزيزانتو تحمل کنی ؟ به اين فکر کردی که آيا پدر و مادرت ميتونن دوری از تورو تحمل کنن ؟ به اين فکر کردی که آيا اين سطح از شناخت تو روی طرف مقابلت برای تشکيل دادن يک عمر زندگی  مشترک  کافی  هست  يا  نه ؟ به اختلاف سنيتون فکر کردی ؟ به ...

گفت و گفت و گفت ... هر جمله ش مثل پتکی بود که بر سرم کوبيده ميشد . متظاهرانه ميخنديدم . در دلم غوقائی بود .تا بعد از شنیدن جمله ای تمام بدنم شروع کرد به لرزيدن . خدای من ...

اون از من خواست تا روز شنبه در مقابل کسانی قرار بگيرم که ميخوان انتخابم کنن . از من خواست تا عاقلانه تر به خودم و شرايطم فکر کنم . و پاسخ من ...

من که سکوت کرده  بودم . بخاطر همونائی که گفتی (پدرومادرم) ... من با هيچکدوم از شرايطی که گفتی مشکلی ندارم . دوری برام آزار دهنده هست ، اما نه بشدتی که تو فکر ميکنی . راجع به ديگران نميدونم. اگر فکر ميکنی حتی تفکر به اين موضوع آزارشون ميده همينجا تمومش کن . و او ...

نه ، من هنوز هم بر سر حرفم هستم . ميخوام باهاش صحبت کنم . اما تو عاقلانه فکر کن . ظاهرا شما نميتونيد همو خوشبخت کنيد . نه شما که شرايط خاص هرکدوم از شما اجازه خوشبخت شدنو بهتون نميده .02.gif

چی بگم ؟ سکوت کردم . در شبی که فکر ميکردم بايد طور ديگه ای سپری بشه . اشک همه صورتمو خيس کرده . با قلبی سرشار از اندوه بايد به استقبال فردائی برم که چهار سال قبل درونش متولد شدم . غم چه حس تلخی است و اندوه چه واژه غمبار ...

فقط يه چيزو ميدونم . بخاطر پدر و مادر و حرف اطرافيان ملاقات غريبه هائی که بهشون هيچ احساسی ندارم میپذيرم . اما هرگـــــــــــــــز ...

حتی به بودن لحظه ای کنارهيچ شخصی فکر نميکنم . قلب من متعلق به کسيه که حسش ميکنم . دوسش دارم . من مال تو هستم نازنينم . آرومم کن. مرهمم باش . مثل هميشه . نازنينم فقط خدا ميدونه چقدر دوست دارم ...

خدايا کمکم کن 17.gif17.gif17.gif 

/ 7 نظر / 5 بازدید
ليلا

سلام عزيزم نگران نباش همه چيز درست می شه توکل کن به خدا

ترنم

عزيزم به حرفای برادرت منطقی فکر کن نه احساسی. از خدا بخواه همون چيزی رو پيش پات بذاره که خودش صلاح می دونه. توکلتو از دست نده. مواظب خودت باش. حال من هم گرفته شده

شرمين

ناش کاری از دستم بر می اومد... می دونم خيلی سخته ناراحت نباش خدا بزرگه عزيزم

سلام

ليلا

سلام عزيزم خوبی؟ چرا نمی نويسی من آپم يه سری بزن

بيتا

بهار جان هيچ چيز رو به زور از خدا نخواه. اون خودش ميدونه تو دلت چيه؟ فقط ازش بخواه که اگه به صلاحته اين مسئله جور بشه. مطمئن باش ضرر نميکنی.

گلسا

سلام عزيزم در مورد دوری که بايد بگم اگه عشقت مهربون باشه اونقدر بهت محبت می کنه که ديگه کمتر حس می کنی از خانوادت دوری نگران اين مسئله نباش.راستی مگه اختلاف سن شما چقدر؟با همسر ايندت منظورمه