آخه چرا ؟ بهم جواب بده چراااااا ؟ من با كلي سختي كشيدنو زجر خودمو به مرحله اي رسوندم كه ديگه اين حس وحشتناكو عذاب آور تو وجودم نباشه ... برگشتي خونت ... بهم گفتي : چرا داري همه چيو تموم ميكني ؟ ما بدون هم نميتونيم زندگي كنيم . گفتي من دوست دارم . نميتونم هيچ كسيو جاي تو بذارم . گفتي : من نميتونم با يه نه گفتن خانوادم همه چيو بپذيرم و بگم تموم شد ... گفتي ميخوام تلاش كنم . گفتي تو نفسمي . گفتي دوست دارم . بازم گفتيييييييييييييييي گفتيييييييييييييييييييي گفتيييييييييي گفتييييييييي گفتيييييييييييييييييييي گفتيييييييييييييييييييي

همش گفتييييييييييييييييييييييييييييي ... گفتم : اگه باز نشد چي ميشه ؟ گفتي : ميشه . گفتي منو تو نميتونيم بدون هم زندگي كنيم ... ظهرا راس يه ساعت خاص بهم زنگ ميزدي . عصرا باهام تماس ميگرفتي ... عشقتو احساستو بهم بيشتر از هميشه دادي ... شده بودي همون عشق هميشگي .  دوباره به قلب سردو بيروحم احساس دادي . فقط بهم بگو چرااااااااا ؟

بگو چرااااااااا ؟ آخه من چه گناهي كردم كه باز بايد بسوزمو خورد شم ؟ چون دوست دارم و عاشقانه ميپرستمت چرا بايد بتوني اينجوري احساساتمو به بازي بگيري ؟

چت شد ؟ يهو دوباره چي شدددددد ؟  كي اومد تو زندگيت ؟ فقط بگو چرا آخه چطور دلت مياد با من اينجوري كني ؟ همه گفتن دوباره باهات ادامه ندم . گفتم : نه . اون به من قول داده . نميتونه ديگه اشتباه كنه . منو دوست داره .  عشق بهم گفت : ببخشم و در كنارت باشم .

اما چراااا ؟ فقط بهم بگو چرا ؟ تو كه خودت ميدوني ميتوني با من نباشي چرا دوباره همه چيو در من زنده كردي  ؟ هان ؟ من به تو چه بدي كردم ؟

 شدي مثل روزائي كه تو ايران بودي . باهام سردو خشن حرف ميزني . حتي يه زنگ نميزني ببيني بعد از اون همه عذاب كشيدن مردم يا زنده م ؟‌ اصلا نميخواي صدامو بشنوي ؟؟؟؟؟؟ فقط بگو چرا ؟ بگو من باور كنم كه تو ميتوني اونقدر بد باشي كه ...

 نهههههههههه تو نميتونييييي ... اين تو نيستييييييي ...

نذار بسوزم .

حق من اين نيست . من عاشقم ... دوست دارم و تو قدر اين عشقو چرا نميفهمييييي ؟ چرا بجاي ستايشش منو از هر چي عشقو دوست داشتنه بيزار ميكني كه بخدا اگه عشق در قلبم نبود ديگه برنميگشتم ... كه عقل بهم اجازه بازگشت نميداد .

يعني سزاي من اينه؟يكبار دوبار سه بار ... بسه ديگه . بهت گفتم تكليفتو با خودت روشن كن و بعد بيا طرف من . من طاقت دوباره شكستنو ندارم .  گفتي : توكل بخدا همه چي درست ميشه . گفتم : من آدماي قبلي زندگي تو نيستم كه وقتي تركشون كردي رفتن به راحتي كنار ديگري قرار گرفتن و زندگي كردن . من  به مرحله مرگ رسيدمو خدا نجاتم داد . خيانت واقعيو ديدم و باز گفتم : قانون عشق بخشيدنه . عفو كردنه ...  

فقط از خدا صبر ميخوام . نهههههههه ... نهههههههههههه .... ديگه اشتباه نميكنم ... ديگه نميخوام بخاطر عشقو دوست داشتن شرمنده عقل و وجودم بشم كه تا اين اندازه خودمو بخاطرت آزار بدم . فقط نذار حس كنم خيانتو ...

 چون ديگه اونجا براي هميشه عقلو عشق از وجودم خواهند رفت و جاش ...

ازون روز هميشه بترس ...

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلوفر(نيلوفر ومهدي)

بهار جون ديگه خوش خيالی و به قول خودت بخشش رو کنار بگذار و ديگه به هيچ عنوان اجازه برقراری ارتباط رو بهش نده.چقدر راحت دلتو می بازی و چه راحت خودتو بازيچه قرار می دی.خواهر کوچولوی من دوست خوب من عزيز دلم ديگه ولش کن.تروخدا تلفناشو جواب نده.وقتی زنگ می زنه گوشی رو بده دست بابات.بخدا اگر من جای خانواده ات بودم چنان سختگيری می کردم که ادمهای امثال اين اقا نتونن به اين راحتی بازيچه ات کنن.بهار خانوم از خواب خوش خيالی بلند شود.ازت خواهش می کنم نه تلفن نه چت و نه چيز ديگه زنگ هم زد گوشی رو بده دست يکی از اراد خانواده ات.در غير اينصورت هر چی سرت بياد ديگه ناراحت نمی شم.می گم خودش می خواد

نفيسه

منم نمی‌دونم چی بگم..مطمئنی خوبی؟ تو حرف عالم و آدمو ول کردی چسبيدی به قول تلفنی يه مرد گنده ۴۰ ساله که تو ايران هيچ غلطی برای تو نکرد و تازه هم به گفته خودت بهت خيانت کرد و با بهترين دوستت رو هم ريخت...... بهار خانم......تو هنوز با خودت رو راست نيستی!!!!!! اين عشق نيست عادته!!!! بابا ما هم اينروزارو تجربه کرديم .

يعنی انقد از دستت عصبانيييييييييييييييييم بابا با اين تفاسيری که تو می کنی اون دفعه هم گفتم بهت اون فقط يکيو ميخواد که باهاش باشه حالا هر کی باشه ارزش عشقتو نمی دونه حالا ۲ دفعه بی تفاوت باش ببين چيکار می کنه يک دفعه حرف گوش کن دختر

غزال

هيچم بی نام نيستم نام دارم

شهرزاد

سلام عزيزم. آخه مگه اين آدم فقط برای آزار دادنت کنارته؟ اعصابم داره خورد ميشه. نمی تونم بگم تقصير از تو بوده که بخشيدی. تو عاشق بودی. نمی دونم چی بگم بهار. اصلا نمی تونم بفهمم. نذار اينجوری احساستو مثل يه توپ کوچولو به در و ديوار بزنه. بهار اگه لياقت داشت اينکارارو نمی کرد. خيلی ضعيف و بی اراده است. خيلی. از حرص نمی دونم چی بگن. بهاری تو رو خدا خيلی زود خودتو با چيزی که خيلی دوست داری و ازش لذت ميبری سرگرم کن. بهاری ديگه اصلا بهش فکر نکن. تو قرار بود فقط به چشم کسی که قراره برای بدست آوردنت تلاش کنه بهش نگاه کنی. يادت رفت. بايد از قلبت بندازيش بيرون و حتی اگه زار زد درو روش ديگه باز نکنی چون کسی که لايقه بايد بره تو قلبت. می دونم گفتنش آسونه. اما محکم باش و ديگه روت رو هم طرفش برنگردون. اون داره قلبتو احساستو افکارتو روحتو له می کنه بهار...

گلناز

پارسال عيد که بهم گفت ميخواد همه چيو تموم کنه.اونقد شوکه بودم که خودشم از گفته ش پشيمونه.ميدونه چقده دوسش دارم.بدون اون نميدونم چی ميشه...همه کارم شده دعا...شايد قبولی تو فوق ليسانس برام يه جور معجزه بود کخه کمتر فکر و خيال کنم و کمتر يه گوشه کز کنم...بهار برات دعا ميکنم بهترين انتخاب رو بکنی

حميده

سلام بهار جان حالت خوبه عزيزم تقريبا تمام وبلاگت خوندم نمی دونم چی بگم فدای ان احساس پاکت رفت که رفت بجهنم چرا انقدر خودت اذيت ميکنی انشالله بهتر از ان رو خدا سر راهت قرار ميده تا طعم واقعی عشق دو طرفه رو بچشی آرزومن آرزوهات هستم

شهرزاد

بهاری چطوری خانوم؟ چه خبر؟ می دونم سخته تا با خودت کنار بيای. تا بتونی قبول کنی يا باور کنی کسی که بخاطرش جون می دادی چه شخصيتی داره و چرا به اين بی رحمی آزارت ميده. ولی تو رو خدا خودتو عذاب نده.

optimist

سلام بهار نازنين ! خوبی ؟؟؟؟ بهار ، سخته ..... می دونم ، اما باز هم می گم که هیچ کس نمی تونه ، نمی تونه و نمی تونه تصمیم نهایی و درست را بگیره جز خودت ..... ، تو یه جمله می دونی ازش که من نمی دونم .... فقط به فکر احتیاجه ، همین . سلامت باشی و شاد .