سلا م . اين روزا چقدر خوب ميشه حضور خداوند رو حس كرد . خدايا ... چقدر دوست دارم ... خدايا ازت ممنونم كه اينقدر دوسم داري . چقدر با وجودت احساس امنيت و آرامش ميكنم. يه منبع انرژي محبت و لطف بيكران لحظه اي منو تنها نميذاره وهمش به فكرمه تا شاد باشم ... از روزي كه اين اتفاقات غير قابل باور و تصور برام افتاده - هر روزو هر لحظه در موقعيتاي شادي بخش قرار ميگيرم . خدايا بخاطر مخلوقات مهربونت كه اين روزا به من آرامش و شادي ميدن ازت ممنونم ...

از سالي كه با طرفم آشنا شدم مقيد بودم يه تقويم روميزي داشته باشم كه هر روز جلوي چشمم باشه و بتونم باهاش لحظه رسيدن به وصال محبوبمو روزشماري كنم . اين ماه هم گذر يك ماه ديگه از عمرمو ورق زدم .موقعيت آدما در زندگي چقدر ميتونه متفاوت باشه .

يه وقتائي با دوستام راجع به گذر زمان حرف ميزديم . اونا احساس ناراحتي ميكردن و بر خلافشون من كلي ذوق ميكردم . از ته دل ... كه هوراااا كاش زودتر اين روزا بگذره و اونا نميدونستن كه من از گذر عمرم احساس شادي نميكنم - از گذر روزهاي دوري از كسي كه خيلي دوسش داشتم شادمانم ...

و خبر جديد از اين روزام اينكه :

 

طرفم ميگه نميتونه جدائيمونو تحمل كنه و ميخواد تلاش كنه ...

من خواستم كه اين اتفاق با همه سختياش بيفته . در اين مدت واقعا عذاب كشيدم . براي قطع رابطه م دلايلي داشتم و اون ساعتها پاسخ همه دلايلمو داد . نميگم صد در صد قانع شدم . اما يه مواردي تا حدي برام رفع شد ...

گفت : وقتي ايران بودم با برادرت صحبت كردم . از من خواست به تو هيچ اميدي براي داشتن آينده اي مشترك بهت ندم و به مرور خودمو از تو دور كنم. من اون زمان بخاطر تواينكارو كردم . اما هر چي بيشتر ميگذره بيشتر ميفهمم كه باور جدا شدنمون از هم برام خيلي سخته . ميگه من هنوز هم در تلاشم تا مامانمو راضي كنم . اما اون الان در شرايطيه كه نميشه مستقيما راجع به تو باهاش صحبتي كرد ... ميگه تو فكر ميكني همه ازدواجا بدون هيچ سدو مانعي شكل گرفتن ؟ خيليا مشكلاتي بدتر از منو تو داشتن اما سرانجام به نتيجه رسيدن ... و خلاصه كلي حرفها و ...

بهرحال منم ديگه نميتونم مثل گذشته باشم . بهش گفتم براي اينكه يه روزي تو منو مسئول جدائيمون ندوني و نگي اگه من تمومش نميكردم شايد همه چيز درست ميشد حاضرم هنوز منتظرت بمونم .

باهام خيلي حرف زد . خيلي صحبت كرد . صحبتائي كه نوشتنش به ساعتها زمان نياز داره و روزي جملاتيشو اينجا مينويسم كه در خاطر هر دومون بمونه .

ميخوام بهش به چشم كسي نگاه كنم كه مدعيه منو دوست داره و ميخواد براي به دست آوردنم تلاش كنه . ديگه نميخوام به هيچ چيزي وابسته بشم . ميخوام براي آينده م تلاش كنم . بهرحال مسير زندگي من يه چيز ديگه بود . ظاهرا هم نشد و نميدونم آينده آيا ميشه وتلاشهاي طرفم به نتيجه ميرسه يا خير ؟ پس بايد براي اهداف جديدم راهكارهاي مناسب پيدا كنم و درمسير جديد با توكل بخدا شروع كنم .

دوستاي خوبم ... به نظراتتون نياز دارم . برام بنويسيد ... خودتونو جاي من بذاريد ... نميتونم عشق و احساسي كه در قلبم دارم كتمان كنم . درسته مواردي پيش اومد كه عقل ميگفت بايد جدائيو پذيرفت و ديگه از دست من كاري ساخته نبود . اما اون ميگه هنوز هم ميشه اميدوار بود . ميگه منم خواستم به حرف برادرت و اطرافيان خودم عمل كنم و تمومش كنم . اما در توانم نيست ... نميتونم كسيو جز تو كنار خودم بپذيرم .

(نااميد نباش - حرفاي مايوسانه نزن - توكلت به خدا باشه - خدا ميخواد راه رسيدن منو تو به هم پيچيدگيهائي داشته باشه . ضعيف نباش . تحمل كن و ... )

واقعا شرايط پيچيده و عجيبيه . كاش ميدونستم بهترين و صحيح ترين كار چيه ؟ خدايا كمكم كن ...

/ 33 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی

eshgh y joor etiaadeh va kheyli keyf mideh. hata ageh be ham ham naresid, keyf esh o bordi. be fekr e pishraft tooy e zendegit baash, che behesh beresi che naresi.

vali bedoon keh aasheghet nist, vali kheyi, mohem nist. to bishtar az oon lezzat bordi, taa oon az to. tark e eshgh mesleh tark e etiadeh. vali onmidvaram keh hameh chizi takhayol nabasheh. forsat kardeh baashi keh lamsesh koni.

عسل

منم الان شرايط تو رو دارم. مي خوام جوري تموم كنم كه من تموم كننده نباشم. جوري كه اونم زياد آسيب نبينه. راه ما از هم جداست. شايد بهترين دوست هم بوديم اما شريك زندگي خوبي براي هم نيستيم. به نظر من تو هم بهتر به زندگي نگاه كن و سعي كن فرصتهاي ديگه اي كه برات پيش مياد رو هم در نظر بگيري و به خاطر اون از كنار همه فرصتهاي خوب نگذري.

بي نام

مغز خر خوردی دختر جون؟ ببينم اينقدر تو کمالاتت کمه که داری به چنين کاری تن می دی؟ اين کارت عاشقی نيست خريت محزه!

شاپرک

بهار عزيزم! سلام زندگی بالا و پايين زياد داری. بدی عشق اينه که اگر مدعيش هستی بايد از جون مايه بذاری و و حتی سختياش هم شيرينه. اين يه واقعيت که فراموش کردن کسی که چند سال همه زندگيت بوده بدون هيچ دليل محکمه پسندی کار سخت و دشواريه. من نظرت رو مبنی بر اينکه به چشم يه دلداده بهش نگاه کنی تا نشون بده چند مرده حلاجه و تو هم از پشت هواش رو داشته باشی و تنهاش نذاری قبول دارم و تاييد ميکنم اما به شرطی که اينبار احساست رو بذار در مرتبه دوم و عقلت رو بذار درجه اول. نميشه بگيم از احساس خبری نباشه. چون حسيه که از قبل شکل گرفته و لی بايد همه تلاشت رو بکنی تا تحت کنترلت باشه. در هر شرايطی که هستی يادت باشه وقتی توکلت به خداست هيچ اتفاقی به ضررت نخواهد بود و هيچ پيشامدی بی دليل نيست. پس فقط اميدوار باش و پر انرژی و باور داشته باش حتی اگر به عشقت نرسی راهت اشتباه نبوده چون توش لحظات پر از لذت زياد داشتی. همون خاطره هايی که نميذاره دوسش نداشته باشی و ازش بيزار بشی. برات دعا ميکنم تا هر چه زودتر به بهترين شرايط ممکن دست پيدا کنی. سلامت باشی و پر اميد.

ياسمين

اميدوارم هر چه سريعتر مشکلت حل بشه عزيزم . به من سر بزن و نظر بده . http://www.deltangihhaa.blogfa.com/

مارشال

سلام داداشی يه عالمه خوشحال شدم يه عالمه قد هزار تا قابلمه ..باز مخم هنگ کرده دارم مينويسم ببينم ما رو هنوز قبول داری يا از دستم دلخوری داداشی ميبينم که داری به مرادت ميرسی واقعا ميگم آبجی خوشحالم چون ...بگذريم ..شايد تو بهتر بدونی من چی کشيدم شايد هم نه نميدونم ...فقط بدون حالا تو کسی رو داری که پشتت هست و ميتونی گاهی بهش تکيه بزنی مثل اون ...خدا هم که هميشه همراه زندگيت بوده فقط قول بده خالق ليمو ترش منو اذيت نکنی دلش زود ميشکنا ..يه وقت با خالق ليمو ترش من بدی نکنی که ديگه ديگه ..بيا ديدنم خوشحال ميشم اسمی اذت ببينم حتی فقط يه اسم ..قربانت مارشال بازم ميام البته اگر اجازه بدی

مارشال

راستی مراقب باش به قول خودت مردا ..بگذريم مراقب باش

optimist

سلام بهار جان ! خوبی ؟؟؟؟ کجایی ؟؟ هستی ؟؟ سلامت باشی و شاد .

سهيلا

دوباره ساعت احساس می رسد از راه دراز و تقويم روزهای رفته بر باد ورق می خورد دوبار ه سلام کوچه بی جواب می ماند و يک خستگی از جنس نياز به سراغم می ايد دوباره خودم را در خواب ديدم که خواب می بينم و گره های بسته رسوب می کند در رویاهای من تکرار از پی تکرار............ زندگی اينجاست...........